دانستنی های نظامی

جنگنده های جدید دنیا را داریم

باسلام به همه بازدید کنندگان گرامی به خاطر به روز شدن سریع وبلگ از شما تقاضا میشود به بقیه پست ها وآرشیو موضوعی نگاهی بیندازید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 8:22  توسط محمد جواد قرقانی  | 

باسلام

باسلام وبلاگ بعد از حدود يك سال از فيلتر در اومده ......... اگر ياهو مسنجر داريد ايديمو اد كنيد mohammad27194
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1391ساعت 9:25  توسط محمد جواد قرقانی  | 

موشک توماهاوک

BGM-109 Tomahawk Cruise Missile

 

military-aviation : نویسنده

co-pilot.blogfa.com: منبع

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موشك كروز توماهاك (TLAM) موشكي مادون صوت براي حمله و هدف قرار دادن اهداف در روي سطح زمين Tomahawk Land Attack Missile است كه قادر به انجام ماموريت در تمام شرايط آب و هوايي و با برد 1100 كيلومتر میباشد با دقت 10 متر در حمله به اهداف است كه براي اولين بار توسط شركت جنرال ديناميك در دهه1970 ساخته و معرفي شد كه با برد زياد و ارتفاع كم پرواز به سوي اهداف قابليت شليك از زير دريايي را دارا بود . اين نمونه موشك بعد از تغيير و بهينه سازي هاي مختلف در حال حاضر توسط شركت Raytheon توليد ميشود ( با مشاركت شركت مك دانل داگلاس) .

 

 

 

 

 

هواپیمای تامکت در حال اسکورت یک موشک توماهاک

موشك توماهاك توسط نيروي دريايي آمريكا مورداستفاده قرار ميگيرد و در حال حاضر نمونه هاي مختلفي از موشك بي جي ام 109 توماهاك مورد استفاده قرار ميگيرد كه تفاوت آنها بيشتر در كلاهك و سر جنگي متفاوت است كه شامل نمونه TLAM-Cنمونه متعارف آن و براي هدف قرار دادن اهداف زميني و نمونه TLAM-D كه از سر جنگي خوشه اي استفاده ميكند و نمونه TLAM-A  و TLAM-N مجهز به كلاهك هاي هسته اي هستند و از ديگر مدل هاي اين موشك TASM است كه به عنوان يك موشك ضد كشتي مورد استفاده قرار ميگيرد . نمونه TLAM-D كه از سر جنگي خوشه اي استفاده ميكند

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1391ساعت 23:53  توسط محمد جواد قرقانی  | 

آشنایی با موشک Volna R-29R/R-2S با كد ناتو SS-N-18 STINGRAY

SS-N-18موشك R-29R موشكي است درياپايه ، قاره پيما ، سوخت مايع و نخستين موشك بالستيك درياپايه در دنيا است كه با خود 3 تا 7 كلاهك هسته اي جداگانه حمل ميكند كه هر كدام از اين كلاهك ها به صورت جداگانه به سمت اهداف خاصي قابل هدفگيري است.
 اين موشك از نسل سوم موشك هاي قاره پيماي ساخت شوروي محسوب شده و بردي آن بين 6500 تا 8000 كيلومتر مي باشد كه البته اين برد بسته به تعداد كلاهك هائي است كه با خود حمل مي كند. كد فني طراحي اين موشك RSM-50 و 3M40 است كه از سوي پيمان ناتو  SS-N-18 Stingray كد گرفت. اين موشك در سال 1977 براي خدمت در نيروي دريائي شوروي پذيرفته شد و بر روي زيردريائي هسته اي كلاس Delta III (با نام روسي Kalmar ) با توان حمل سامانه پرتاب D-9R  و 16 فروند موشكR-29R  مستقر گرديد. زيردريائي Delta III نخستين زيردريائي است كه قادر است تمام موجودي موشكهاي SS-N-18  خود را در يك زمان پرتاب كند. 
فن آوري هاي جديد به كار رفته در ساخت اين موشك سبب شد تا امكان ساخت يك موشك دريا پايه با كلاهك هاي متعدد و سامانه هاي هدفيابي و پرتاب دقيق ، سريع و مستقل هر يك از كلاهك ها به سوي اهداف متعدد و مختلف تحقق يابد . طراحي هندسي موشك R-29R به صورت دو مرحله اي و با قطر يكسان بوده و موتورهاي هر دو مرحله نيز از سوخت مايع استفاده مي كردند و اين موتورها درون مخازن سوخت هر دو مرحله جاي مي گرفتند . 

SS-N-18


تمام موشك هاي دو مرحله اي ( وچند كلاهك ) مثل R-29R ،R-29RL  وR-29RK  كه از موشك R-29  ( با يك كلاهك ) مشتق شده اند ، در اصل تفاوت چنداني با آن نداشته اند مگر آنكه كلاهك تكي و برخي ابعاد فني موشك R-29 با حمل يك ، سه يا هفت كلاهك قابل پرتاب و مجهز به سامانه هدفگيري مستقل در موشك R29R جايگزين شده است. موشك R29R با يك كلاهك  8000 كيلومتر ، و با چند كلاهك 6500 كيلومتر برد داشت.
SS-N-18
 
دماغه موشك كه كلاهك ها را در خود جاي مي داد شامل تجهيزات كامل اندازه گيري و سنجش ، يك سامانه هدايت و يك سامانه پرتاب جداگانه كلاهك هابود. سامانه پرتاب دماغه جداشونده موشك شامل چهار راكت سوخت مايع با چهار نازل بود كه امكان هدفگيري و پرتاب جداگانه هر كدام از كلاهك ها را فراهم مي آورد. محفظه گازهاي خروجي موتور در بخش بيروني مخروط دماغه موشك قرار مي گرفت. كلاهك ها داراي مخروطي گرد (غير نوك تيز) بودند و با زاويه معيني به نسبت مركز بدنه موشك و در جهت خلاف مسير حركتي موشك نصب مي شدند. اين كلاهك ها درون يك حفره ايجاد شده در قسمت تحتاني مخزن جلوئي سوخت مرحله دوم موشك جاي داشتند. همچنين تجهيزات ويژه اقدامات متقابل ضد اختلال نيز در موشك وجود داشت.

SS-N-18

در اواسط سال 1970 و براساس سامانه پرتاب D-9 ، سامانه جديدي موسوم به D-9R و با قابليت پرتاب موشك هاي مجهز به چند كلاهك طراحي گرديد . تست هاي پرتابي موشك R-29R از نوامبر سال 1976 تا اكتبر سال 1978 و در درياي بارنتز و درياي سفيد و بر روي يك فروند زيردريائي Delta III با كد K-441 صورت گرفت. از 22 فروند موشك پرتاب شده ، 4 فروند به يك كلاهك ، 8 فروند به سه كلاهك و 12 فروند به هفت كلاهك مجهز شده بودند. در مجموع 14 فروند زيردريائي كلاس 667 BDR Delta III با كد روسي Kalmar  به سامانه پرتاب D-9R و موشك هاي R-29R مجهز شدند. در سال 1991 حدود 60 فروند از اين موشك توسط 5 فروند زيردريائي Kalmar ) Delta III) در درياي شمال و 144 فروند موشك ديگر توسط 9 زيردريائي ديگر از همان كلاس در ناوگان اقيانوس آرام حمل مي شدند. هنوز 5 فروند از زيردريائي هاي Kalmar) Delta III) باقيمانده كه دو فروند از آنها هنوز عملياتي هستند كه البته اين امر با شك و ترديد فراوان همراه است ولي به طور قاطع تمام زيردريائي هاي موجود تا سال 2013 از رده خارج و اسقاط خواهند شد. در چارچوب معاهده START-1 ، موشك هاي SS-N-18 كه 7 كلاهك را با خود حمل مي كردند استقرار نيافتند. و توان اين موشك ها به حمل  4 كلاهك تقليل يافت . 
Delta III
يك فروند زيردريائي Kalmar) Delta III )
مشخصات فني :
نام روسي موشك : R-29R براي هر سه گونه
نام پيمان ناتو : Stingray SS-N-18 براي هر سه گونه
كد فني طراحي : RSM-50 براي هر سه گونه
دفتر فني طراحي : NII Mashinostroyeniya
كد دفتر فني طراحي : 3M40
لانچر پرتاب : D-9R براي هر سه گونه
زيردريائي حامل : كلاس Delta III) Kalmar ) براي هر سه گونه
تعداد كلاهك : يك كلاهك براي گونه اول ، سه كلاهك براي گونه دوم و هفت كلاهك براي گونه سوم
طرفيت كلاهك : 0.450 مگاتن براي گونه اول ، 0.2 مگاتن براي گونه دوم و 0.1 مگاتن براي گونه سوم
توان حمل : 1.6 تن براي هر سه گونه
طول كلي :14.1 متر براي هر سه گونه
قطر : 1.8 متر براي هر سه گونه
وزن پرتاب : 35.3 تن براي هر سه گونه
برد : 8000 كيلومتر براي گونه اول ، 6500 كيلومتر براي گونه دوم و سوم
شعاع خطاء ( طبق اظهار منابع روس ) : 900 متر براي هر سه گونه
شعاع خطاء ( طبق اظهار منابع غربي ) : نامشخص
تعداد مراحل موشك : دو مرحله + بخش جدا شونده حامل كلاهك ها
هدايت موشك : خلبان خودكار ، سامانه هدايت فلكي

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1391ساعت 23:47  توسط محمد جواد قرقانی  | 

رتش آواتارها تشکيل مي‌شود

ارتش آواتارها تشکيل مي‌شودآژانس تحقيقات پيشرفته دفاعي آمريكا (DARPA) طي دهه اخير و بويژه در حوزه دانش روباتيك، ويترين رنگيني از فناوري‌هاي پيشرفته هوشمند دفاعي و تسليحاتي را به نمايش گذاشته است.
در اين آوردگاه فناوري‌هاي برتر مي‌توان ردپاي محصولاتي از تجهيزات حفاظتي و توان‌افزايي فردي گرفته تا وسايل نقليه هوشمند، روبات‌هاي امدادگر ميدان نبرد، سامانه‌هاي هوشمند رهگيري، ليزرهاي زميني و هوابرد و همچنين ديد‌بان‌ها و جاسوس‌هاي روباتيك خزنده و پرنده را دنبال كرد كه گويي مي‌خواهند صحنه نبردهاي آينده را كاملا ماشيني كنند.
نبردهايي كه با حضور ابرسربازها و ارتش روبات‌ها به سناريوي فيلم‌هاي علمي ـ تخيلي و حال و هواي بازي‌هاي رايانه‌اي جنگي بيشتر شبيه خواهد بود.
از قرار معلوم آژانس دارپا برگ ديگري از اين سناريوي رقابت پيشرفته دفاعي را ورق زده و از صرف ميليون‌ها دلار بودجه براي پروژه‌اي موسوم به «آواتار» خبر مي‌دهد.
البته اين آواتار با آواتار مشهور جيمز كامرون ـ پرفروش‌ترين و فناورانه‌ترين فيلم سينمايي همه دوران ـ فقط تشابه اسمي دارد؛ و همين ابتداي كار خيالتان جمع باشد كه اين آژانس تحقيقات پيشرفته دفاعي دنبال دستكاري ژنتيكي بيگانه‌هاي پوست آبي نيست؛ بلكه آنها با برنامه آواتار خودشان در پي توسعه بخشيدن گونه‌اي از روبات‌هاي رزمنده هستند.
آن‌طور كه خود آژانس ادعا مي‌كند، برنامه آواتار قرار است روي توسعه واسط‌ها و الگوريتم‌هايي كار كند كه زمينه ارتباط و مشاركت بهتر و مؤثرتر ميان يك سرباز و يك روبات را بهبود خواهد بخشيد.
به بيان ديگر، اين برنامه مي‌خواهد يك سرباز را قادر به شراكت مؤثرتري با يك ماشين نيمه خودكار دوپا سازد تا در سايه اين همنشيني و ارتباط كاري مؤثر، روبات بتواند همچون نسخه بدلي از سرباز در صحنه نبرد سينه سپر كند.
با اين حساب آژانس در سوداي توسعه نسخه معادلي از پرنده‌هاي بي‌سرنشين است كه روي زمين راه مي‌رود؛ در واقع يك گونه پرنده روباتيك دوپا كه سرباز كنترل‌كننده آن صدها يا هزاران كيلومتر دورتر از خط مقدم جبهه است.
برنامه آواتار تا اين جاي كار آميزه‌اي از هراس و هيجان را در هيأت روبات‌هاي جنگجويي كه با روح و مغز سربازهاي انساني به جنگ همديگر مي‌روند، به تصوير كشيده است.
تصويري كه به ادعاي متوليانش يك نقشه خيالي و برنامه واهي نيست. آنها معتقدند با وجود همه مشكلات و موانع، امكانات و فناوري‌هايي كه بتوان براي ادامه كار و نتيجه گرفتن به آنها تكيه كرد از قبل موجود هستند. به عنوان مثال مي‌توان به نمونه‌هايي همچون روبات Petman اشاره كرد كه مي‌تواند راه برود، زانو بزند و سينه‌خيز حركت كند.
اين رو بات كه از ابتدا به عنوان ابزار آزمايش لبا‌س‌هاي حفاظت از مواد شيميايي معرفي شده بود در كنار روبات‌هاي مشابه ديگري كه با مقاصد امنيتي و حفاظتي به‌عنوان بدل انساني براي حضور در محيط‌هاي مخاطره‌آميزي همچون عمليات خنثي‌سازي بمب مورد استفاده قرار مي‌گيرند، نمونه‌هايي از توانايي‌هاي فناورانه بهتر براي آغاز ساخت سربازهاي روباتيك هستند.‌
البته چنين روبات‌هايي مزايا و كاركردهاي واقعا مؤثري دارند، اما مشكل اينجاست كه اين‌گونه روبات‌ها فقط ماشين هستند و آنقدر نبوغ و استعداد از خود نشان نداده‌اند تا به عنوان يك مدل و نسخه جنگ‌افزاري در ميدان جنگ مورد استفاده قرار گيرند.
راهكاري كه فعلا براي اين مشكل مطرح مي‌شود، استفاده از ميانجي يا همان واسط‌هاي سخت‌افزاري است. يك سكان هدايت (همانند دسته فرمان بازي) و نمايشگر چند مونيتوري احتمالا به درد اين كار مي‌خورد؛ يا چنانچه واقعا بخواهيد با نسخه آواتاري خودتان همراه شويد، مي‌توانيد از يك كلاه‌كاسكت مجازي و لباسي مجهز به حسگرها و فعال‌كننده‌ها استفاده كنيد.
البته بايد توجه داشت كه فناوري واسط‌ها يا همان فصل مشترك‌هاي ارتباط‌دهنده مغز ـ رايانه هنوز به درجه‌اي از كمال نرسيده‌ است كه دقت و تفكيك‌پذيري مورد نياز براي اتصالات همسطح با مغز انسان را پشتيباني كند، ولي اين اميدواري وجود دارد كه ظرف چند سال آينده به لحاظ پيشرفت و كارايي به گزينه مطلوب و قابل اعتنايي بدل شود.
از طرفي با عنايت به بضاعت فناوري و سرمايه اختصاص‌يافته به برنامه آواتار و صد‌البته اطلاعات و جزئياتي كه تا اينجاي كار از سوي متوليان آواتار اعلام شده است، فعلا تا همين حد كه بگوييم روبات‌هاي سرباز در راهند، حق مطلب ادا شده است.
چون به نظر مي‌رسد هنوز تا ساخت روبات‌هايي كه عملا پا به صحنه نبرد بگذارند و به طور كاملا مستقل پيشمرگ انسان‌ شوند، فاصله زيادي وجود دارد يا دست‌كم چالش‌هاي اساسي علمي و فناوري بسياري وجود دارد.
 مترجم : مهريار ميرنيا

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1391ساعت 23:47  توسط محمد جواد قرقانی  | 

رادارهای فرا افق نگر (OTH)

رادار وسیله ای است که انسان را قادر می سازد موقعیت اجسام یا مواضع مختلف را از فواصل دور تشخیص دهد.رادارهای نظامی عموما برای تشخیص، شناسایی و رهگیری اهدافی در بالای سطح زمین ( مانند هواپیماهای، کشتی ها و . . .) به کار می روند.

اما از قدیم در محیطهایی مانند دریا یا میدان نبرد، نیاز به تشخیص و شناسایی مواضع و تجهیزات شناور یا زمینی وجود داشته است. در سالهای اخیر و با جدی تر شدن بحث دفاع ضد موشکی، لزوم وجود رادارهایی برای کشف و تشخیص تهدیدها در سطح یا ارتفاع خیلی پایین از فواصل دور، جدی تر شده و سرمایه گذاری بر روی توسعه این سامانه هابسیار افزایش یافته است.

مسأله اصلی سامانه های راداری در کشف اهداف سطحی، انحنای زمین می باشد. مسیر حرکت امواج الکترو مغناطسیس رادار مستقیم است در حالی که زمین انحناء دارد و امواج در اغلب محدوده های فرکانسی با ادامه دادن به مسیر مستقیم خود از سطح زمین فاصله می گیرند. تأثیر این انحناء از حدود 30 کیلومتری زمین شروع می شود و اجسام در فواصل دورتراز این محدوده رفته رفته در محدوده نقطه کور رادار قرار می گیرند. به عبارت ساده تراجسام دورتر از 40 کیلومتر نمی توانند در خط دید مستقیم رادارهای مستقر بر روی زمین ( با ارتفاع متعارف آنتن) قرار گیرند.به عنوان مثال، برای دیدن یک هدف سطحی در فاصله 300 کیلومتری باید آنتن رادار را تا ارتفاع 5 کیلومتری بالا برد!

رادارهای فرا افق نگر (OTH)


لذا لازم است برای کشف و تشخیص اهداف سطحی در فاصله دور چاره اندیشی شود. هم اکنون 2 راه حل برای این مسأله وجود دارد: 

1- استفاده از ماهواره یا هواپیمای بلند پرواز ارتفاع بالا

2- استفاده از رادارهای فرا افق نگر یا Over The Horizon (OTH) 

اگر چه برخی رادارها بویژه در محیطهای دریایی، در اثر عوامل فیزیکی شناخته شده و ناشناس گاهی انحنای زمین را دور می زنند و قادر به دیدن اهداف سطحی در فواصل بسیار دور می شوند، اما تنها راه حل های مطمئن برای کشف و تشخیص اهداف سطحی 2 روش اشاره شده است. روش اول، یعنی استفاده از سامانه های هوایی و فضایی که آن هم مشکلات و معایب آشکار خود را دارد. لذا روش دوم یعنی استفاده از رادارهای فرا افق نگر رویکرد قابل ملاحظه ای به نظر می رسد. رادارهای فرا افق نگر در باند فرکانسی HF کار می کنند و معمولا بر روی زمین نصب می شوند. این نوع رادارها به 2 دسته کلی قابل تقسیم هستند: 


1- رادارهای فرا افق نگر آسمانی (Sky Wave OTH Radar)

2- رادارهای فرا افق نگر سطحی (Surface/Ground Wave OTH Radar) 

رادارهای فرا افق نگر آسمانی 

در این نوع رادارهای، امواج HF را به لایه یونیسفر جو می تابانند و در نتیجه با شکست و بازگشت به جو در این لایه ، می توانند محدوده های دور و وسیعی را پوشش دهند. این نوع رادارها برای پوشش مناطق دور دست، از 500 تا 4000 کیلومتر و بالاتر در مساحتهای بسیار بزرگ مناسب هستند. موارد ذیل در مورد رادارهای فرا افق نگر آسمانی قابل توجه می باشد: 

1- این رادارها دارای شبکه ای از آنتهای فرستنده و گیرنده هستند. 

2- این رادارها به دلیل ماهیت شبکه ای و گسترش سامانه های خود،قابلیت حمل و نقل و جابجایی بالایی ندارند. 

3- هزینه تمام شده رادارهای فرا افق نگر آسمانی در حد چند میلیارد دلار بوده و معمولا در سطح پروژه های ملی کشورها تعریف می شود. 

4- کاربرد غیر نظامی این رادارها در امور اقیانوس شناسی و کنترل ترافیک دریایی و کاربرد نظامی آنها در بخش هشدار اولیه سامانه های دفاع موشکی بالستیک و کروز است. 

5- این نوع رادارها برای فواصل زیر 500 کیلومتر مناسب نبوده و سابقه چندانی از آنها در این فاصله به چشم نمی خورد.

Sky Wave OTH Radar)


رادارهای فرا افق نگر سطحی 

این نوع رادارها که آنها هم در باند فرکانسی HF عمل می کنند و به HFSWR4 معروف هستند برای تشخیص اهداف سطحی تا فاصله 500 کیلومتر مناسب می باشند. در این سامانه امواج HF با استفاده از چند خاصیت فیزیکی، به جای خط مستقیم، مسیر منحنی زمین را طی کرده و باز می گردند. موارد ذیل در همین راستا قابل ذکر می باشد: 

1- این نوع رادار در مقایسه با رادار فرا افق نگر آسمانی از شبکه و محدوده پیاده سازی کوچکتری برخوردار است. 

2- این نوع رادار کاربردهای بسیار وسیع غیر نظامی دارد، لذا دستیابی به قطعات و تجهیزات آن آسان تر به نظر می رسد. همچنین سوابق این نوع رادارها به غیر از آمریکا در طیف وسیعی از کشورها مانند چین، روسیه، ترکیه، ژاپن، کانادا، استرالیا، انگلستان و فرانسه وجود دارد.

3- امروزه رادار های فرا افق نگر سطحی، سامانه های مناسبی برای بخش هشدار اولیه تهدیدهای کروز هستند.

80


به طور کلی می توان بیان داشت با رشد و گسترش سامانه های دفاع موشکی، این نوع رادارها هم رشد قابل توجهی پیدا کرده اند. این نوع رادارها معمولا از لحاظ سخت افزاری پیچیدگی کمتری نسبت به رادارهای فرکانس بالاتر دارند، اما به لحاظ نرم افزاری و پردازش بسیار پیچیده هستند. دقت اندازه گیری این رادارها به اندازه رادارهای دیگر نیست و استفاده از آنها تنها در بخش هشدار اولیه مطرح است. بیشتر این رادارها قابلیت حمل و نقل پایینی دارند و معمولا بطور ثابت مورد استفاده قرار می گیرند. کشوری که از یک رادار فرا افق نگر در مرز خود استفاه می کند، در واقع قادر است تحرکات کشورهای همسایه و منطقه ای خود را بر روی خاک آنها ودر پایش لحظه به لحظه قرار دهد. یکی از موارد نگرانی کشورهای مانند روسیه از سامانه های دفاع موشکی نیز همین است. به عنوان مثال سامانه های هشدار اولیه ای که به بهانه رصد تهدیدهای خاورمیانه در شرق اروپا نصب می شود می تواند عمق خاک روسیه را نیز زیر نظر داشته باشد و مثلا هر گونه جابجایی موشکهای روسی را بصورت لحظه ای بر روی زمین مورد تعقیب قرار دهد. قابلیتی که در مقام مقایسه حتی ماهواره های جاسوسی با توجه به گردششان حول زمین و عبور سریع از فراز مناطق مختلف کمتر از آن برخوردارند. البته باید توجه داشت، سامانه های دفاع موشکی از شبکه پیچیده ای از انواع رادارهای زمینی، هوایی و فضایی کشف، تعقیب و رهگیری و سامانه های موشکی و کنترل و فرماندهی تشکیل شده و رادار هشدار اولیه تنها بخش کوچکی از آن است. 



+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1391ساعت 23:45  توسط محمد جواد قرقانی  | 

سیا 6000 تروریست به سوریه اعزام کرده است

نایب رئیس حزب کار ترکیه:
سیا 6000 تروریست به سوریه اعزام کرده است

 نایب رئیس حزب کار ترکیه تأکید کرد، آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا 6 هزار مزدور عرب، افغان، و ترک را برای عملیات تروریستی در سوریه استخدام کرده است.

سیا 6000 تروریست به سوریه اعزام کرده است «اسین اوغلو» نایب رئیس حزب کار ترکیه اعلام کرد که سرویس جاسوسی آمریکا (سیا) 6000 نیروی تروریستی از اعراب و ترکیه به سوریه فرستاده است.

اوغلو تأکید کرد: مردم ترکیه با حضور برخی شهروندان ترک در مناطق بحران‌زده سوریه به نیابت از آمریکا و قتل انسانهای بیگناه، مخالفند.

وی افزود: شرکت امنیتی بلک واتر آمریکا، پولهای هنگفتی را به عناصر خود برای قتل انسانهای بیگناه و ویران کردن سوریه می پردازد.

العالم با اعلام این خبر به نقل از اسین اوغلو خاطرنشان کرد: این صهیونیستها هستند که بودجه اختصاص داده شده آمریکا را هزینه می کنند؛ به این معنا که جنگ ترکیه علیه سوریه در واقع جنگی از سوی صهیونیستها است، بنابراین ارتش ترکیه در حال ایفای نقش شرکت بلک واتر است.

اوغلو تأکید کرد: ارتش ترکیه نباید به نیرویی تبدیل شود که در مقابل دریافت پول بجنگد، بلکه این ارتش باید به وظیفه خود برای دفاع از میهن عمل کند.

اسین اوغلو با تأکید بر ضرورت رهایی ترکها از دولت اردوغان، اظهار داشت: دلت حزب عدالت و توسعه به نخست وزیری رجب طیب اردوغان، نخستین دولت ترکیه است که از غرب حمایت و پشتیبانی می کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 15:49  توسط محمد جواد قرقانی  | 

جدیدترین اخبار سوریه

جدیدترین اخبار سوریه
گروهک‌های مسلح سوریه، هنوز از اقدامات تروریستی خود نکاسته‌اند اما طرف‌های بین‌المللی فقط دولت سوریه را برای توقف درگیری‌ها تحت فشار می‌گذارند هر چند که سوریه ارتش را از برخی شهرها خارج کرده است.

فارس، بر اساس طرح کوفی عنان فرستاده ویژه سازمان ملل و اتحادیه عرب به سوریه، قرار بود آتش‌بس از روز گذشته (10 آوریل) در سوریه برقرار و تا 48 ساعت بعد، تکمیل شود. اما در حالی که دمشق به بخش‌هایی از این طرح عمل کرد، مخالفان مسلح تاکنون از حجم فعالیت تروریستی خود کم نکرده‌اند و همه فشارهای بین‌المللی فقط متوجه دولت سوریه است.

ولید معلم: بخشی از ارتش از برخی شهرهای سوریه خارج شدند

بر همین اساس ولید المعلم روز گذشته در روسیه اعلام کرد که طبق طرح عنان، سوریه گام‌هایی برای آتش‌بس و اجرای طرح برداشت اما اجرای این طرح چگونه ممکن است وقتی ترکیه به قاچاق سلاح به سوریه و انتقال افراد مسلح ادامه می‌دهد؟.

روسیه آماده گفت‌وگو با همه جریان‌های مخالف سوریه است

گینادی گاتیلوف شب گذشته در گفت‌وگو با شبکه راشاتودی اعلام کرد که کشورش آماده گفت‌وگو با نماینده همه جریان‌های معارض سوریه است.

معاون وزیر خارجه روسیه اعلام کرد که مسکو آماده مذاکره با معارضان داخلی و خارجی سوریه است.

وی افزود که تماس مسکو با مخالفان خارج سوریه برقرار است اما تاکنون دیداری در خاک روسیه انجام نشده است.

گاتیلوف اعلام کرد که روسیه از آنان دعوت خواهد کرد که به روسیه سفر کنند.

استقبال یک حزب داخلی سوریه از اعزام ناظران مسلح بین‌المللی به این کشور

به گزارش روسیاالیوم، محمود مرعی یک عضو حزب هیئت تنسیق ملی سوریه از مخالفان داخلی این کشور، اعزام ناظران بین‌المللی به کشورش را تایید کرد و خواستار آن شد.ژ

وی اعلام کرد که این ناظران حتی می‌توانند مسلح باشند

بر اساس طرح کوفی عنان، قرار است پس از توافق دو طرفه، ناظران بین‌المللی نظامی غیرمسلح به سوریه اعزام شوند. روسیه نیز روز گذشته از احتمال بررسی اعزام ناظر روسی به سوریه در قالب هیئت ناظران سازمان ملل خبر داد.

مرعی همچنین از دولت سوریه خواست تا درگیری‌ها را فورا متوقف کند.

وی همچنین با انتقاد از گروهک موسوم به ارتش آزاد سوریه، اعلام کرد که افراد مسلح همه از ریاض الاسعد فرمانده ارتش آزاد پیروی نمی‌کنند.

بازداشت 15 فرد مسلح در لباس زنانه در حمص

پایگاه خبری شوکوماکو سوریه اعلام کرد که گروهی تروریستی مسلح در این شهر بازداشت شدند.

بنا بر اعلام خبرنگار این پایگاه خبری، این گروه که با لباس زنانه تردد می‌کرد، ماموریت بمب‌گذاری در منازل و منفجر کردن آن در منطقه خالده و جورة الشیاح در حمص را داشت.

بنا بر این گزارش، جسد 25 شهروند سوری که ربوده شده بودند نیز در منطقه دیربعلبه کشف شد که به دست گروه‌های مسلح شکنجه و مثله شده بودند.

تشییع پیکر 33 عضو ارتش و پلیس سوریه

خبرگزاری رسمی سوریه (سانا) اعلام کرد که روز گذشته پیکر ۳۳ نیروی ارتشی و پلیس که به دست گروهک‌های مسلح کشته شدند، تشییع شد.

این عناصر در ریف دمشق، حمص، ادلب، حسکه و حلب کشته شده بودند.

شورای مخالفان خارج‌نشین سوریه خواستار صدور قطعنامه گزنده علیه دمشق شد

به گزارش روسیاالیوم، بسمه قضمانی سخنگوی شورای مخالفان خارج‌نشین سوریه، موسوم به شورای ملی سوریه، خواستار صدور قطعنامه گزنده شورای امنیت برای کشورش شد.

وی با بیان اینکه دولت سوریه طرح عنان را اجرا نکرده است، مدعی شد که شورای امنیت باید قطعنامه‌ای به موجب بند هفت منشور سازمان ملل که به استفاده از زور و قدرت نظامی علیه کشوری دیگر تصریح می‌کند، صادر کند.

وی اشاره نکرد چرا گروهک‌های مسلح که موافقت خود با طرح عنان را اعلام کرده بودند، درگیری را متوقف نمی‌کنند.

شورای امنیت بدون توجه به ادامه درگیری از سوی تروریست‌ها: سوریه به تعهداتش عمل نکرد

شورای امنیت بر اساس نامه‌ای که روز گذشته کوفی عنان ارسال کرد، مدعی شد که سوریه به طرح عنان عمل نکرد.

سوزان رایس نماینده آمریکا در سازمان ملل اعلام کرد که شورای امنیت این سخن عنان را تایید می‌کند که گفت امیدوار است سوریه از این فرصت برای اجرای طرح عنان استفاده کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 15:48  توسط محمد جواد قرقانی  | 

لحظه «مرگ یک تروریست» سوریه با «تجهیزات کامل» +دانلود فیلم



دمشق بارها تکرار کرده است که با گروهک‌های تروریستی مسلحی روبه‌روست که از جانب چندین کشور در منطقه و غرب و اروپا حمایت مالی و تسلحیاتی می‌شوند اما غرب همیشه متعمدانه دولت سوریه را متهم به خشونت علیه مردم می‌کند.

«معن احمد الرز» یک تروریست فعال سوری بود که در باب السباع سرکردگی یک گروهک را بر عهده داشت.

باب السباع یکی از محلات قدیمی در شهر حمص است که روز گذشته شاهد فعالیت مجدد و شدید گروهک‌های مسلح بود.

احمد الرز یکی از تروریست‌های خطرناک در این منطقه از حمص بود که دو روز گذشته سه‌شنبه 9 خرداد (29 می 2012) کشته شد.

معن الرز در فیلم زیر در حالی دیده می‌شود که با فراغ بال و با تجهیزات کامل در حال حمله تروریستی به ارتش و نیروهای امنیتی سوریه است.

جدای از اینکه کشورهای غربی و سازمان‌های بین‌المللی برای براندازی در سوریه، چندان از گروه‌های مسلح سخنی نمی‌گویند و حملات آنان را محکوم نمی‌کنند، سوال مهمی که با دیدن این تصاویر مطرح می‌شود که این عناصر چگونه به این حجم سلاح و مهمات و تجهیزات تجهیز می‌شوند و چه کشورهایی آنان را تامین می‌کنند؟

با مشاهده نحوه فعالیت تروریست‌های سوریه که رسانه‌های غربی مانند سی‌ان‌ان، بی‌بی‌سی و رویترز و رسانه‌های منطقه مانند الجزیره قطری و العربیه سعودی، آن را «انقلاب سوریه» می‌خوانند روشن می‌شود که چرا مردم در برخی مناطق ترک خانه و کاشانه می‌کنند و چرا روزانه چندین نیروی ارتش سوریه در شهرهای مختلف با حضور خانواده‌هایشان تشییع می‌شود و در مقابل غربی‌ها دولت سوریه را تحت فشار قرار می‌دهند که ارتش را از مناطق درگیری خارج کند؛ خواسته‌ای که فقط یک هدف دارد: تسهیل پیشروی تروریست‌ها تا براندازی کامل نظام سوریه.

بشار الجعفری نماینده دائم سوریه در سازمان ملل شب گذشته در کنفرانسی خبری، از کوفی عنان فرستاده سازمان ملل در امور سوریه خواست تا به صراحت، کشورهایی را که با حمایت مالی و تسلیحاتی از گروههای مسلح حمایت و علیه طرح او فعالیت می‌کنند، اعلام کند.

  http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Video/1391/03/11/13910311000090.flv
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 15:47  توسط محمد جواد قرقانی  | 

گزارش جدید پنتاگون : موشک های ایران دقیق تر و کشنده تر


در گزارش جدید پنتاگون بر این مساله تاکید شده که در صوت حمله احتمالی به ایران این کشور ممکن است یک نیروی دفاعی نیرومند را در قلمروی خود به نمایش در آورد.
وزارت دفاع آمریکا در گزارش خود به کنگره این کشور از ارتقای توان موشکی بالستیک ایران خبر داد.

به گزارش عصر ایران در این گزارش که روز 29 ژوئن سال جاری میلادی با امضای لئون پانه تا وزیر دفاع آمریکا به کنگره ارسال شده از تقویت توان موشکی ایران و ارتقای قابلیتهای موشک های ایران از نظر دقت و قدرت تخریب سخن به میان آمده است.

در این گزارش بار دیگر ارزیابی دو سال قبل پنتاگون درباره احتمال دست یابی ایران به تکنولوژی موشک بالستیک قاره پیما تکرار شده است .

در گزارش غیر محرمانه ای که پنتاگون در آوریل سال 2010 به کنگره ارایه کرده بود از احتمال دست یابی ایران به توانمندی موشک بالستیک برای هدف قرار دادن خاک آمریکا تا سال 2015 ابراز نگرانی شده بود.

در گزارش امسال همچنین ارزیابی کامل تری از توان نظامی ، فعالیت های هسته ای ایران و نیز کمک های ایران به سوریه ، لبنان ، حزب الله ، حماس و گروه های شیعه عراقی ارایه شده است.

" کنت کاتزمن " کارشناس ایران در مرکز تحقیقات کنگره آمریکا درباره محتوای این گزارش می گوید : " ایران دقت و قدرت کشندگی موشک های بالستیک خود را افزایش داده است."

وی درباره تفاوت گزارش امسال پنتاگون با گزارش های قبلی می گوید : " گزارش های قبلی دولت ایالات متحده در این زمینه عموما دقت و اثر بخشی موشک های ایران را کم اهمیت جلوه می دادند، اما در گزارش جدید در زمینه توان موشکی ایران کاملا هوشیارانه عمل شده و به توانمندی های نظامی ایران در این زمینه با دیده احترام نگریسته شده است."

در گزارش جدید پنتاگون بر این مساله تاکید شده که در صوت حمله احتمالی به ایران این کشور ممکن است یک نیروی دفاعی نیرومند را در قلمروی خود به نمایش در آورد.

در این گزارش همچنین ادعا شده است ایران در 30 سال گذشته شبکه ای تروریستی در سطح جهان به وجود آورده که قادر است در صورت نیاز به منافع ایالات متحده و اسراییل در سرتاسر جهان آسیب برساند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 15:38  توسط محمد جواد قرقانی  | 

پهپاد WuZhen-5 ؛ اولین پهپاد جت چین

[/align] WuZhen-5 (به نام های WZ-5 و ChangHong-1 نیز شناخته می شود) یک هواپیمای بدون سرنشین شناسایی (URAV) موتور جت است که توسط دانشکده هوا و فضای پکن(BUAA) توسعه داده شده است.این پهپاد کپی چینی از پهپاد شناسایی AQM-34N آمریکا است اما ایستگاه کنترل زمینی آن به صورت بومی در چین طراحی و ساخته شده است.این پهپاد اولین هواپیمای بدون سرنشین شناسایی (URAV) ساخت چین است و در سال 1981 وارد خدمت نیروی هوایی ارتش مردمی چین شد.نمونه بهینه سازی شده این پهپاد با نام WZ-5A در سال 1999 معرفی شد.دانشکده هوا و فضای پکن(BUAA) در حال حاضر مشغول طراحی پهپادی برای جایگزینی با پهپاد WZ-5 است.ارتش چین در دهه 1960 چندین فروند از پهپاد AQM-34N متعلق به فرماندهی هوایی استراتژیک ایالات متحده آمریکا را بر فراز چین و ویتنام شمالی سرنگون کرد ، بیشتر این پهپاد ها به وسیله موشک های زمین به هوا(SAM) سرنگون شده بودند و اکثر آن ها در دریا سقوط کرده بودند.با این حال ارتش چین توانسط حداقل یک فروند از این پهپاد را که پس از سرنگونی وضعیت خوبی داشت به دست آورد.مهندسان چینی به دقت این پهپاد را بررسی و مطالعه کردند و دست به مهندسی معکوس این پهپاد که چینی ها استاد بزرگ آن هستند زدند.در سال 1969 دانشکده هوا و فضای پکن(BUAA) موفق به ساخت دوربین اپتیکی بر اساس دوربین پهپاد AQM-34N شد.برنامه توسعه این پهپاد در سه زمینه پی گیری می شد:بدنه ، موتور توربو جت WP-11 و ایستگاه کنترل زمینی.موسسه هوانوردی پکن(BIA) توانست با جمع آوری و بازیابی قطعات پهپاد های AQM-34N سرنگون شده دو نمونه از این پهپاد را که از قطعات آمریکایی استفاده می کردند را تولید کند و در سال 1972 آن ها را به پرواز در بیاورد.دو نمونه که با استفاده از قطعات چینی ساخته شده بودند اولین پرواز موفقیت آمیز خود را در سال 1976 انجام دادند.پهپاد ساخته شده WuZhen-5 نام گرفت و در سال 1978 توانست آزمون دریافت گواهینامه را با موفقیت پشت سر بگذارد و در سال 1981 وارد خدمت نیروی هوایی چین شود. پهپاد WZ-5 اولین ماموریت رزمی خود را در درگیری های مرزی دهه 1980 چین و ویتنام تجربه کرد و ارتش چین با استفاده از آن توانست اطلاعات نظامی ارزشمندی را کسب کند.در مجموع 9 فروند از این پهپاد ساخته شد.دانشکده هوا و فضای پکن در سال 1995 دست به کار طراحی و ساخت نمونه بهینه سازی شده این پهپاد با نام WZ-5A شد که اولین پرواز خود را در سال 1999 انجام داد.از بهینه سازی های انجام شده در این پهپاد می توان به استفاده همزمان هواپیما از دو سیستم هدایت اینرسیایی (inertial) و جی پی اس (GPS) اشاره کرد.پهپاد WZ-5 دارای بالهای عقب گرا است و بدنه آن مخروطی شکل است.موتور توربو جت این پهپاد در زیر بدنه نصب شده است و ورودی و خروجی هوای آن به شکل بیضی است.این پهپاد دارای یک سکان عمودی است در قسمت انتهایی بدنه خود است که وظیفه هدایت پهپاد به جهات مختلف را دارد.پهپاد WZ-5 در اصل برای پرتاب توسط هواپیمای بمب افکن Tu-4(گاو) ساخته شده بود ولی بعد ها توانایی پرتاب توسط هواپیمای ترابری توربو پراپY-8E (کپی چینی An-12) نیز به آن اضافه شد.[align=center] پهپاد WZ-5 در زیر بال هواپیمای بمب افکن Tu-4[/align] این پهپاد بدین گونه به انجام عملیات می پردازد که ابتدا هواپیمای حامل پهپاد را به منطقه مورد نظر حمل کرده و در ارتفاع 4 تا 5 هزار متری رها می کند و پس از آن پهپاد به صورت خودکار به ارتفاع 17.500 متری صعود می کند و از آن زمان به بعد به وسیله خلبان اتوماتیک به سوی هدف حرکت کرده و اقدام به عکس برداری می کند و پس از انجام ماموریت به محل از پیش تعیین شده برای بازیابی بر می گردد.تمامی اطلاعات مانند سرعت ، ارتفاع ، مسیر ،زمان و فاصله پهپاد و هدف از قبل بر روی پهپاد برنامه ریزی می شود.پهپاد WuZhen-5 پس از انجام ماموریت به وسیله چتر نجات بازیابی می شود.این پهپاد دارایی تکنولوژی منسوخ و پایینی نسبت به پهپاد های مدرن شناسایی غربی است.پهپاد WZ-5 تنها می تواند در شرایط مناسب جوی و در روز به انجام ماموریت بپردازد و همچنین توانایی این را ندارد که تصاویر را به صورت زنده به ایستگاه کنترل زمینی ارسال کند.علاوه بر این پهپاد WZ-5 تنها می تواند ارتفاع ، سمت ، سرعت و... هدف را به صورت از قبل برنامه ریزی شده دریافت کند و اگر هدف موقعیت خود را عوض کند پهپاد نمی تواند نسب به تصحیح موقعیت خود اقدام کند.بدنه پهپاد WZ-5 دارای شش بخش است:محفظه رادار ، محفظه دوربین ، مخزن سوخت ، موتور ، محفظه سیستم های الکترونیکی و محفظه چتر نجات.این پهپاد دارای 5 پنجره یا روزنه برای دوربین است.پهپاد WZ-5 به دلیل محفظه بزرگ دوربین خود می تواند بسیاری از دوربین های پهپاد موجود را از جمله دوربین های هوشمند و مادون قرمز را با خود حمل کند.عکس های هوایی گرفته شده توسط پهپاد WZ-5 در یک نوار موجود در پهپاد ذخیره می شود.پهپاد WZ-5 از موتور توربو جت WP-11 نیرو می گیرد که دارای تراست خشک 81.33 کیلو نیوتون است. [align=center] پهپاد WZ-5 در زیر بال هواپیمای ترابری توربو پراپY-8E[/align] مشخصات: طول بالها:9.76 متر طول:8.97 متر عرض:2.18 متر وزن خالی:1060 کیلوگرم بیشنه وزن هنگام برخاست:1700 کیلوگرم بیشینه وزن قابل حمل:640 کیلوگرم بیشینه سرعت:800 کیلومتر در ساعت(در ارتفاع 17.500متری) برد:2500 کیلومتر مداومت پروازی:3 ساعت سقف ارتفاع:17.500 متر 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391ساعت 14:8  توسط محمد جواد قرقانی  | 

از اینتگرال تا شفق، M-ATF و ویتیاژ 2000

در سال 1993، Mukhamedov Fatadin Abdurahmanovich (که احتمالا روسی تر شده محدف فتح الدین عبدالرحمانویچ هست) دو اختراع را با موضوع هواپیمای مسافربری با ظرفیت بالا و همچنین یک هواپیمای آموزشی دو موتوره را به ثبت رساند. وجه اشتراک طراحی این دو هواپیما بخش دایره ای شکل مرکزی در بدنه هواپیما بود.












در حقیقت کار بر روی این نوع طرح آیرودینامیکی یعنی استفاده از صفحه دایره ای شکل در بخش مرکزی هواپیما که توسط گروه Mukhamedov با نام Integral شناخته می شود، از سال 1985 بر روی پروژه های مختلف شروع شده بود.
Mukhamedov در سال 1993 شرکت Eurasia را که امروزه OKB Mukhamedova نامیده می شود، بنا نهاد. این شرکت اولین پروژه خود که از پیکربندی آئرودینامیکی Integral استفاده میکرد، یعنی Eurasia-700 با ظرفیت حمل 700 مسافر را در نمایشگاه هوایی Le Burget 1993 برای اولین بار به نمایش در آورد .





در سال 1995 در نمایشگاه دوبی برای اولین بار مطالعه بر روی هواپیمای نظامی که از طرح آیرودینامیکی Integral استفاده می کند، معرفی شد.
در سال 1998 یک مقاله یک صفحه ای در مجله آلمانی Flieger Revue در رابطه با طرح هواپیمای آموزشی Integral (M-AT) منتشر شد. در این مقاله این هواپیما با پروژه های رقیب برای تولید هواپیمای آموزشی یعنی MIG-AT و Yak-130 مقایسه شده بود و اشاره شده بود که حداقل روی کاغذ، پروژه هواپیمای آموزشی مبتنی بر طرح اینتگرال که از یک موتور RD-33 استفاده می کند برتر از دو هواپیمای دیگر است.







اندکی بعد در سال 1998 جت آموزشی شفق (M-AT/XXI) در ایران مشاهده شد، همچنین یکی از تصاویر، مدلی از شفق را با ورودی هوای شکمی (Ventral Intake) به سبک ورودی هوای هواپیمای F-16 نشان می داد.









آنگونه که شرکت OKB Mukhamedov اعلام کرده است، طی سال های 1994 تا 1999 گروه OKB، پروپوزال فنی و طراحی مقدماتی یک هواپیمای آموزشی با نام M-AT/XXI را توسعه داد و ماکتی در اندازه واقعی از این هواپیما ساخت و شروع به تولید مستندات طراحی نمود. این پروژه در حقیقت همان جت آموزشی بود که در ایران با نام شفق شناخته می¬شود. گروه Mukhamedov نیز از هر دو نام M-AT/XXI و Shafagh برای معرفی این پروژه استفاده کرده است.







همانطور که گفته شد، هواپیمای آموزشی شفق یا همان M-AT/XXI از پیکربندی آئرودینامیکی جدید Integral بهره می برد که به هواپیما اجازه پرواز پایدار و کنترل پذیری را در زوایای حمله زیاد می داد. همانطور که گفته شد، به گفته Mukhamedov رئیس دفتر طراحی OKB این شرکت و محققانش از سال 1985 در حال توسعه پیکربندی Integral بوده اند. طی این مدت آزمایشهای آئرودینامیکی متعدد و نسخه های متنوعی از این پیکربندی این حقیقت را تائید کردند که این طرح آئرودینامیکی می تواند برای انواع هواپیما مورد استفاده قرار گیرد.

مهم ترین مشخصه طرح یا پیکربندی Integral عملکرد بالای هواپیما در زاویه حمله بالا می باشد که این ویژگی در نتیجه شکل بهینه هواپیما بخصوص اجزای متقابل سازه یعنی پنل های بال، بخش دایره ای شکل مرکزی، و قسمت های امتداد یافته بالها و بدنه هواپیما می¬باشد. بخش امتداد یافته بال و بخش دایره ای شکل مرکزی به همراه اسلت های متحرک واقع در لبه جلویی این بخش (Leading Edge Slats)، به هنگام افزایش زاویه حمله با فراهم آوردن جریان آشفته، موجب کاهش ملایم ضریب نیروی بالابرنده (نه به صورت تغییر سریع و ناگهانی) شده و پدیده واماندگی در روی پنل های بال را جبران می کند. هر چه زاویه حمله افزایش یابد، نقش بخش دایره ای شکل مرکزی افزایش می یابد. این بخش باعث کاهش ملایم ضریب نیروی بالابرنده با افزایش زاویه حمله تا 50-60 درجه می شود.





مشخصات شفق (M-AT/XXI):



البته در برخی منابع روسی تصاویر شفق یا M-AT/XXI با نام درنا نیز منتشر شده است، در دو تصویر اول زیر عبارت "هواپیمای آموزشی درنا" به زبان روسی مشاهده می شود :

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_20%7E22.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_21%7E23.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_22%7E25.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_23%7E22.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_24%7E17.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_25%7E16.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_26%7E10.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_27%7E12.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_28%7E12.jpg

گزارش Jane’s در سال 2008 از آخرین گزارش های رسمی منتشر شده درباره پروژه شفق می باشد. بنابر گزارش Jane’s پروژه هواپیمای شفق توسط مجتمع دانشگاهی هوایی تهران که بخشی از دانشگاه صنعتی مالک اشتر دنبال می شد. طراحی این هواپیما بر مبنای نیازهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و پروپوزال های اولیه ای که گروه Mukhamedov ارائه داده بود انجام شد. آزمایش های تونل باد مدلی از این هواپیما در مقیاس یک هفتم در تهران با ساخت مدلی در ابعاد واقعی ادامه پیدا کرد. نصب ارابه فرود، سیستم های هیدرولیکی و آویونیکی تا اواخر سال 2002 در جریان بود. سال 2008 به عنوان زمان پایان ساخت اولین پروتوتایپ هدف گذاری شده بود. بنابر گزارش های رسیده در سال 2005 برخی تغییرات در طراحی این هواپیما از جمله ورودی هوای شکمی مشابه آنچه در F-16 دیده می شود در نظر گرفته شد. در نمایشگاه هوایی دسامبر 2006 در ایران، مقامات رسمی اعلام کردند که هیچ قصدی برای ساخت پروتوتایپ واقعی از این هواپیما وجود ندارد.

طی سال های اخیر بار دیگر حداقل در سه مورد گزارش های رسمی به نقل از مقامات رده بالای نیروی هوایی و صنایع دفاعی مبنی بر ساخت جت آموزشی منتشر شده است.
سه سال پیش فرمانده نیروی هوایی اعلام نمود که این نیرو به همراه وزارت دفاع، در حال ساخت جت آموزشی کوثر می باشند.
اواخر سال گذشته نیز پس از اعلام ساخت موتور توربوفن برای پهپاد، اعلام شد تا سه سال آینده هواپیمای جت آموزشی ساخته می شود.
در آخرین گزارش، طی روزهای گذشته اعلام شد که نیروی هوایی و وزارت دفاع قرار دادی را برای ساخت یک هواپیمای آموزشی دو نفره و یک جنگنده جدید امضا کرده اند.
هر چند گزارش رسمی مبنی بر اینکه سه خبر فوق در رابطه با یک پروژه واحد است، منتشر نشده است، ولی با درصد اطیمنان بالایی می توان نتیجه گیری نمود که این سه خبر پیرامون یک پروژه منتشر شده است. همچنین بر مبنای گزارش تصویری مشاهده شده از تلویزیون ایران گفته می شود که جت آموزشی کوثر، همان هواپیمای آموزشی شفق یا هواپیمایی بر مبنای همان پروژه می باشد.


MIG-I-2000، M-ATF و ویتیاژ 2000

در سال 1998 ، Jane’s تصاویری را منتسب به پروژه Mikuyan-I-2000 را منتشر کرد که به نظر می رسید این تصاویر در واقع نمونه جنگنده تک سرنشینه طرح Integral که Integral-2010 نامیده می شد، باشد.

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_29%7E11.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_30%7E13.jpg

در سال 2010 اختراعی برای Integral-2010 ثبت شد که در آن جهتگیری بالها به سمت عقب کمی بیشتر شده بود و تفاوت های اندکی نیز در LERX ایجاد شده بود. در ایران این طرح با نام M-ATF-2010 شناخته می شود.

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_31%7E9.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_32%7E13.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_33%7E10.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_34%7E8.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_35%7E5.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_36%7E4.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_37%7E7.jpg

در سال 2002 ، Andrei Yourgensen در مقاله ای در مجله روسی Air Fleet ، طرح ویتیاژ-2000 (Vityaz-2000) را معرفی نمود که نمونه تکامل یافته ای از Integral-2010 بود.

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_38%7E7.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_39%7E4.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_40%7E7.jpg

در آن سال ها روسیه به دنبال توسعه جنگنده تاکتیکی با سرمایه گذاری مشترک بود که بتواند جایگزین تعداد زیادی از هواپیماهایی شود که بایستی به دلیل اتمام عمر عملیاتیشان در دهه 2000 با جنگنده ای جدیدتر جایگزین شوند. بررسی ها نشان می داد تعداد 20000 هواپیمای تاکتیکی با وزن برخاست بین 10 تا 20 تن همچون MIG-21، MIG-23، MIG-29، A-4، F-16، Mirage-III، Mirage-F1، Mirage-2000، J35 Darken، J37 Viggen،Gripen J-39 ، J-6 و J-7 به تولید انبوه رسیده است که حدود یک سوم آن ها می بایست تا سال 2005 با هواپیماهای جدید جایگزین شوند.
در حالی که آمریکا جنگنده نسل پنجم F-22 را ساخته بود، روسیه پروژه هایی را انجام داده بود که می توانستند پایه علمی و فنی برای توسعه یک جنگنده نسل پنجم باشند. صنایع هوایی تحقیقاتی را برای تحلیل پیکربندی آئرودینامیکی جدید در هواپیماهایی همچون هواپیمای دارای کانارد MIG-1.44 و سوخو 47 انجام داد.
طی سال های 1994 تا 2000 دفتر طراحی OKB Mukhamedov تحقیقات جداگانه ای را انجام داد تا دریابد که هواپیمای نسل پنجم بایستی به چه شکل باشد و همچین جنگنده ای چه مشخصه های اصلی را باید داشته باشد. این پروژه به طرح Vityaz-2000 منتهی شد. این جنگنده می توانست مورد علاقه بازار داخلی روسیه، کشورهای همسود و دیگر بازارهای خارجی باشد.

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_41%7E3.jpg

Vityaz-2000 نیز از یک ویژگی اساسی جدید که همان پیکربندی آئرودینامیکی طرح Integral بود بهره می برد. اما ویتیاژ-2000 تفاوت آئرودینامیکی مهمی با هواپیمای آموزشی مبتنی بر طرح Integral دارد و آن برخورداری از المان های کنترل مستقیم نیروی بالا برنده می باشد. این المانها پنل های بال ذوزنقه ای شکل هستند که در طرح Vityaz-2000 امکان چرخش حول محوری که آن را به بدنه و بخش دایره ای شکل متصل می کند را دارند. این نوع از پنل های بال حرکت زاویه ای و طولی هواپیما را از یکدیگر جدا نموده و به هواپیما امکان می دهد، چرخش های Pitch یعنی حول محور عرضی هواپیما را بدون تغییر در نیروی بالا برنده انجام دهد. آمریکا در اواسط دهه 70 سعی کرد این ایده را به شکلی دیگر در پروژه AFTI انجام دهد.

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_42%7E6.jpg

Mukhamedov معتقد است طراح باید از میان مشخصه های گوناگونی که یک هواپیما می تواند داشته باشد، مشخصه های اساسی که در حقیقت هواپیما برای آن ساخته می شود، را برگزیند، سپس مشخصه های لازم و ضروری که در تزاحم با آن مشخصه های اساسی نباشند را تعیین کند و در انتها مشخصه های کمکی را تنها در راستای بهبود مشخصه های اساسی انتخاب نماید.
مشخصه های اساسی Vityaz-2000 مانورپذیری بالای هواپیما در سرعت های مافوق صوت همراه با حفظ پایدار سطح انرژی، مانورپذیری بالا برای داگفایت، سوپرمانورپذیری شامل پرواز کنترل شده در زاویه حمله 60 درجه، انجام مانور در زاویه حمله 90 درجه و قابلیت فرود و برخاستی که به هواپیما اجازه انجام عملیات از باند فرود نزدیک خط مقدم منطقه نبرد را بدهد.
مشخصه های لازم شامل سطح مقطع راداری و علائم حرارتی کم و بقاپذیری بالا در صحنه نبرد می باشد.
مشخصه های کمکی ویتیاژ 2000 شامل سیستم کنترل مستقیم نیروی بالابرنده است که به هواپیما امکان درگیری با اهداف زمینی را با پرواز در ارتفاع پائین و با سرعت بالا می دهد. همچنین هواپیما را از مشخصه های فرود و برخاست منحصر بفرد و سوپرمانورپذیری بهبود یافته ای برخوردار می سازد.
چرخش پنل های بال که در حقیقت همچون اسلت های لبه حمله بال عمل می کنند، این امکان را محیا می سازد تا صرف نظر از وضعیت و جهت گیری متفاوت بدنه هواپیما که در شرایط گوناگون مورد نیاز می باشد، بال ها در شرایط جریان هوایی معمول عمل کنند. این قابلیت، کنترل پذیری بالاتری را در وضعیت سوپرمانورپذیری، ممانعت کامل از چرخش تصادفی و ناخواسته و امکان ورود به وضعیت سوپرمانورپذیری در سرعت های بالاتر را فراهم می آورد. پنل های بال در زوایای منفی حمله، موقتا ماکزیمم ظرفیت بالابرندگی و G-Loading را تقریبا به میزان دو برابر کاهش می دهد. این ویژگی همراه با کنترل پذیری بهبود یافته امکان مانورپذیری بدون عبور از محدوده مجاز G-Loading را فراهم می آورد.

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_43%7E2.jpg

ویتیاژ 2000 یک جنگنده تک موتوره مجهز به سامانه کنترلی تمام خودکار دیجیتالی و نازل موتوری با زاویه رانش متغیر تحت فرمان سامانه های کنترل پروازی زاویه ای و طولی است. امکان استفاده از رانش معکوس هم برای این موتور در نظر گرفته شده است. مشخصه های آئرودینامیکی فوق برتری هوایی را در داگفایت به هواپیما می دهد.

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_44%7E5.jpg

بقاپذیری هواپیمای ویتیاژ 2000 در ماموریت های پشتیبانی نزدیک هوایی از نیروهای زمینی، با قابلیت پرواز در ارتفاع پائین (کمتر از 300 متر) و با سرعت بالا (بیش از 850 کیلومتر بر ساعت) بهبود می یابد. هدف قراردادن یک چنین هدف هوایی برای دفاع هوایی نیروی زمینی دشمن کار نسبتا مشکلی می باشد. از طرف مقابل، در چنین وضعیت پروازی، هواپیما بدون توسل به فن آوری ها و تکنیک های خاص نمی تواند به شکل موثری با اهداف زمینی دشمن درگیر شود.
در پروژه Vityaz-2000 این مشکل با جدایی حرکت زاویه ای و طولی هواپیما از یکدیگر بوسیله پنل های بال چرخان حل شده است. این پنل ها به هواپیما این امکان را می دهند تا اهداف زمینی را در وضعیت پروازی ارتفاع پائین و سرعت کم نابود کند. در ارتفاع 300 متری (ارتفاع حمله معمولا حداقل 100 متر است) و سرعت 850 کیلومتر بر ساعت و هدفی که در فاصله 3 کیلومتری قرار دارد، هواپیماهای متعارف، تقریبا شانسی برای درگیری موثر با هدف ندارند، زیرا در این حالت مدت زمان درگیری در کمترین حالت فاصله شلیک به هدف برابر با 5/1 کیلومتر، برابر با یک ثانیه است. در حالی که این پارامترها در ویتیاژ-2000 برابر 5 ثانیه و 600 متر فاصله شلیک از هدف با امکان حمله هواپیما به هدف از جهت مطلوب می باشد.

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_45%7E6.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_46%7E0.jpg

استفاده موثر از هواپیما به میزان زیادی به عملکرد فرود و برخاست هواپیما وابسته می باشد. ویتیاژ-2000 از تعدادی فن آوری ها بهره برده است که مسافت نشست کاهش و عملکرد برخاست هواپیما را بهبود می دهد. در مقایسه با تکنولوژی رایج چتر فرود که روی هم رفته به 2 ثانیه زمان نیاز دارد تا چتر باز شده و عمل نماید، سیستم ترمز ویتیاژ سریعتر عمل کرده و انرژی هواپیما به هنگام فرود را به سطح ضریب بار(load factor) برخاست می رساند و بدین ترتیب چتر ترمز و سامانه ترمز ویتاژ نیز با هم افزایی متقابل عملکردشان موجب برابری مسافت های طی شده روی باند برای برخاست/فرود می شوند و فاصله طی شده برای فرود کامل هواپیما را به حداقل می رساند. مسافت فرود را تا به اندازه مسافت برخاست کاهش می دهند و آن را به حداقل می رسانند. مسافت برخاست و فرود هواپیمای ویتیاژ تقریبا برابر 200 متر بوده که با هواپیمای AV-8A Harrier نوع VTOL و همچنین هواپیمای F-35 قابل مقایسه می¬باشد.
دفتر طراحی Mukhamedov تعدادی اختراع را در زمینه سیستم های نشست و برخاست Vityaz-2000 به ثبت رسانده است.
مشخصه دیگر جنگنده رزمی نسل پنجم کاهش قابل ملاحظه علائم راداری و حرارتی می باشد. این مشخصه برای کارآیی رزمی هواپیما در نبردهای در فاصله های زیاد، ماموریت های پنهانی و نابودی اهداف زمینی به خصوص بی اثر کردن رادارهای دشمن، حیاتی می باشد. اما کارشناسان دفتر طراحی Mukhamedov معتقدند که کاهش سطح مقطع راداری منجر به طراحی هواپیمایی همچون F-117 می شود که بوسیله رادارهای سنتیمتریک قابل تشخیص نیست اما از آن سو به علت آئرودینامیک خاص خود از قابلیت های پروازی محدودی نیز برخوردار است. به همین دلیل است که در هواپیمای Vityaz-2000 سعی شده است تا تمامی طراحی ها و فن آوری هایی که منجر به کاهش سطح مقطع راداری می شوند، همچون فضای داخلی تسلیحات مورد استفاده قرار گیرد، اما نه آن هایی که موجب کاهش قابلیت های آئرودینامیکی هواپیما و مشخصه های پروازی می شوند.
مجموعه سیستم های اویونیکی ویتیاژ-2000 از ساختار طراحی باز برخوردارند به نحوی که سیستم های اویونیکی و سامانه کنترل آتشی متفاوتی که نیازهای خاص مشتریان متفاوت را پاسخگو باشند، قابلیت بکارگیری در این هواپیما را داشته باشند.

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_47%7E0.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_48%7E1.jpg

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_49%7E1.jpg

همانطور که گفته شد طی گزارش اخیر نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران و سازمان صنایع دفاع قرارداد مشترک ساخت یک جت آموزشی دو نفره و یک جنگنده جدید را امضا کرده اند. این می توان انتظار داشت که دو هواپیمای مذکور ادامه پروژه شفق و یا M-ATF هستند؟

همچنین این سوال پیرامون این پیکربندی آیرودینامیکی مطرح است که اگر این دو طرح، طرح های موفقی بودند چرا روسیه این طرح ها را توسعه نداده و به تولید نرساند؟

اگر به طرح های گروه موخامدوف توجه کنید، به نظر می آید که طرحهایی که ایران به نوعی در آن دخیل بود همچون شفق و ام ای تی اف، نسبت به سایر طرح ها که اغلب روی کاغذ باقی ماندند، به طور جدی تری پیگیری شدند و از این میان شاید بتوان گفت که شفق که ایران مستقیما در این پروژه درگیر بود، جدی ترین طرح این گروه می باشد که از یک طرح روی کاغذ فراتر رفته است.

البته همکاری ایران و گروه موخامدوف تنها در زمینه ساخت جت آموزشی و جنگنده نبود، این تصویر از هواپیمای مسافربری اوراسیا ام 70 که به منظور تولید مشترک با ایران طراحی شده بود شاهدی بر این مدعاست :

http://gallery.military.ir/albums/userpics/thumb_50-Eurasia-M-70.jpg

گردآوری و ترجمه : M-ATF

با تشکر از patriot1979 گرامی که در ترجمه من رو یاری کردند.

بازنشر این مقاله صرفا با ذکر منبع مجاز می باشد.

مراجع

1- http://www.secretpro...50826#msg150826
2- http://translate.goo...1pUqHKxigcD-_BQ
3- http://worldwide.esp...54A1&KC=A1&ND=5
4- http://worldwide.esp...om&locale=en_EP
5- http://worldwide.esp...om&locale=en_EP
6- http://img60.echo.cx...000page18yh.jpg
7- http://img210.echo.c...000page23oj.jpg
8- http://old.isna.ir/I...ID=News-1381447
9- http://old.isna.ir/I...-1955655&Lang=P
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1391ساعت 15:41  توسط محمد جواد قرقانی  | 

نیروی زمینی ارتش پاکستان ( به زبان اردو : پاک فوج )

نیروی زمینی ارتش پاکستان ( به زبان اردو : پاک فوج )



تصویر




پرچم پاکستان

تصویر




نشان ارتش پاکستان

تصویر




ژنرال اشفق پرویز کیانی

تصویر






فرمانده کل ارتش پاکستان ژنرال اشفق پرویز کیانی ، ژنرال 58 ساله پاکستانی ، که در پاکستان از شهرت و محبوبیت بالایی برخوردار است ، می باشد . معاونت او در ستاد مشترک ارتش پاکستان ، ژنرال خالد شامین وین می باشد . ارتش پاکستان یک ارتش با روحیه رزمی بالا است و برای نبردهای کلاسیک و نبردهای چریکی و نامتقارن نسبتا آموزش دیده است . علی رغم اینکه ادعا شده است در ارتش پاکستان روحیه افراطی گری دینی وجود ندارد ، اما بایستی توجه کرد که این کشور امروزه تا حدود زیادی به سمت وهابیت و سلفی گری کشیده شده است و تا حدودی در رده های میانی ارتش افراطی گری های دینی به چشم می خورد ، اما سطوح بالای ارتش پاکستان از گزند این افراطی گری ها مصون مانده است . از بین سه نیروی کلاسیک ارتش پاکستان ، در حال حاضر نیروی زمینی این کشور قویترین نیروی نظامی این کشور به شمار می رود ( به نسبت ) نیروی دریایی این کشور نیز دارای توان نسبتا خوبی است ، ضعف اصلی ارتش پاکستان در نیروی هوایی این کشور است که اکثر جنگنده های نیروی هوایی پاکستان PAF قدیمی می باشند . بزرگترین خطری که امروزه پاکستان را تهدید می کند ، نیروی هوایی هند است که به سرعت در حال مدرنیزه شدن است ، برای مقابله این خطر بزرگ نیز پاکستان در نظر دارد تا چند سال آینده نیروی هوایی خود را با چند اسکادران از جنگنده های مدرن چینی تجهیز کند ، اما در حال حاضر برای مقابله با این خطر روزافزون سپاه بسیار بزرگ و گسترده AADC به فرماندهی سرتیپ ظفر خان را تشکیل داده است که این سپاه پدآفند هوایی وظیفه مقابله با نیروی هوایی هند را بر عهده خواهد داشت . نیروی زمینی ارتش پاکستان از 11 سپاه اصلی تشکیل شده است . تراکم قدرت ، فرماندهی ، طبقه بندی و اختیارات در ارتش پاکستان تا حدود زیادی با کشورهای دیگر متفاوت است . ظرفیت انسانی فعال در نیروی زمینی معادل 600000 نفر آماده و 500000 نفر در حالت رزرو است . مقر اصلی فرماندهی کل نیروهای زمینی ارتش پاکستان در شهر راولپندی واقع در ده کیلومتری شهر اسلام آباد است . ساختمان مرکزی ستاد فرماندهی زمینی ارتش پاکستان در حومه شهر قرار دارد و در کنار این ساختمان نیز ستاد مرکزی بسیار بزرگ و گسترده سپاه 11 زرهی راولپندی قرار دارد . در ادامه به معرفی گروه های نیروی زمینی ارتش پاکستان خواهیم پرداخت ، اما در همین جا بایستی عرض کنم که گسترده ترین و نیرومند ترین سپاه نیروی زمینی پاکستان ، همین سپاه 11 راولپندی است که تا حدود زیادی به عنوان یکی از ابزار های تامین امنیت سیاسی اسلام آباد نیز به شمار می رود .


ژنرال اشفق پرویز کیانی

تصویر


تصویر





ژنرال خالد شامین وین

تصویر




نیروی زمینی ارتش پاکستان شامل زیر مجموعه های زیر در بخش ستادی نیروی زمینی است :


یگان های زرهی

پیاده نظام

توپخانه زمینی

گروه های پدآفند هوایی

یگان های مهندسی

گروه ارتباطات

گروه ناوبری

یگان های هوابرد و هلی برن

یگان های آفندی و پدافندی NBC


در بخش لجستیک شامل این زیر مجموعه ها است :


واحد های گسترده ACL پشتیبانی لجستیکی از نیروهای زمینی

یگان های دژبانی گسترده

واحد های امداد و نجات و اتش نشانی


نیروی زمینی ارتش پاکستان دارای 11 سپاه  به شرح زیر است :
( توضیح این که هر یک از این سپاه ها دارای یگان های لجستیکی مخصوص به خود می باشند که کار پشتیبانی لجستیکی و تدارکات را انجام می دهد )



سپاه اول مانگلا ، این سپاه یکی از نیرومند ترین و گسترده ترین سپاه های زمینی پاکستان است . این سپاه نزدیک ترین نیروی نظامی ارتش پاکستان به مناطق مورد اختلاف با هند ( جامو و کشمیر ) می باشد . مناطق اصلی استقرار این سپاه مناطق خاریان ، گوجران واله ، مانگلا می باشد . این سپاه نزدیکترین گروه نظامی پاکستان به مناطق مورد مناقشه میان پاکستان و هند است .  در این سپاه از مدرن ترین و بهترین تجهیزات موجود در پاکستان استفاده شده است ، فرمانده کل این سپاه سرلشکر طارق خان می باشد . این سپاه شامل لشکر هایی  است که در زیر به آن اشاره می شود :


لشکر 6 زرهی
لشکر 11 زرهی
لشکر 17 پیاده نظام
لشکر 37 پیاده نظام
تیپ 28 مستقل کماندویی
تیپ 54 هوابرد
تیپ مستقل ضد تانک
لشکر مستقل توپخانه زمینی
لشکر مستقل پیاده نظام




سپاه دوم مولتان به فرماندهی سر تیپ احمد شفقت در محدوده شهر های مولتان و اوکارا قرار دارد ، این سپاه شامل لشکر های زیر است :


لشکر 1 زرهی
لشکر 14 پیاده نظام
لشکر 40 پیاده نظام
تیپ مستقل زرهی
تیپ مستقل ضد تانک
تیپ مستقل توپخانه زمینی
تیپ مستقل پیاده نظام





سپاه سوم لاهور به فرماندهی سرتیپ راشد محمود در شهر لاهور مستقر است و بیشتر به عنوان یک سپاه آموزش دیده برای نبرد های شهری و شرایط بسیار دشوار نبرد آموزش دیده اند . این سپاه شامل لشکر های زیر است .


لشکر 10 و 11 پیاده نظام
تیپ مستقل 212 کماندویی
تیپ مستقل 3 زرهی
تیپ مستقل توپخانه زمینی
تیپ مستقل 31 هوابرد



سپاه X.X.X گوجران واله به فرماندهی سرتیپ راحیل شریف در شهرهای گوجران واله و پنجاب و سیالکوت مستقر است ، این سپاه بیشتر در نقش سپاه پشتیبانی و تدافعی شناخته می شود . وظیفه اصلی این سپاه ایجاد امینت در مناطق مورد مناقشه هند و پاکستان و کنترل تحرکات هندی ها و همچنین ایجاد پشتیبانی از سپاه اول مانگلا می باشد . به ترکیب این سپاه توجه کنید ، همان طور که می بینید این سپاه بیشتر در حالت تدافعی و حملات متمرکز قرار دارد . این سپاه شامل لشکر های زیر است :


لشکر 2 توپخانه زمینی
لشکر های 8 و 15 پیاده نظام
تیپ 2 مستقل زرهی
تیپ مستقل ضد تانک
تیپ مستقل توپخانه زمینی




سپاه دهم بهاول پور ( که با نام سپاه X.X.X.I نیز شناخته می شود ) به فرماندهی سرتیپ نعیم خالد در شهر بهاولپور قرار دارد . این سپاه یکی از سپاه های فعال در بین سپاه های نیروی زمینی ارتش پاکستان به شمار می رود . این سپاه شامل لشکر های زیر است :


لشکر 26 مکانیزه
لشکر 35 پیاده نظام
تیپ مستقل 13 زرهی
تیپ مستقل 101 تکاوری




سپاه پیروزی ( که با نام های V . CORPS و یا VIKTORY CORPS  و یا سپاه 7 نیز شناخته می شود ) به فرماندهی سرتیپ ظهیرالاسلام در مناطق جنوب شرقی پاکستان در شهرهای کراچی ، حیدرآباد ، پانو عقیل و مالیر ( ایالت سند ) مستقر است . این سپاه شامل لشکر های زیر است :


لشکر 18 و 16 پیاده نظام
لشکر 25 مکانیزه
تیپ 31 مکانیزه
تیپ 2 مستقل زرهی
تیپ مستقل زرهی
تیپ مستقل توپخانه زمینی




سپاه 11 راولپندی ( که با نام X – CORPS نیز شناخته می شود ) به فرماندهی سرتیپ خالد نواز خان در شهر راولپندی مستقر است . این سپاه فعالترین سپاه حال حاضر پاکستان به شمار می رود ، واحد هایی از این سپاه هم اکنون در مناطق مورد مناقشه هند و پاکستان قرار دارند و حافظ منافع پاکستان در منطقه به شمار می روند . این سپاه شامل لشکر های زیر است :


لشکر 12 پیاده نظام ( مستقر در مناطق مورد مناقشه با هند )
لشکر 13 زرهی
لشکر 19 پیاده نظام ( مستقر در راولپندی )
لشکر 23 تکاوری ( مستقر در ژلوم ، نقطه استراتژیک حمله به مواضع هندی ها در کشمیر )
تیپ 111 مستقل پیاده نظام ( مستقر در راولپندی )
تیپ 8 مستقل زرهی ( مستقر در ژلوم )
تیپ مستقل توپخانه زمینی ( مستقر در ژلوم )




سپاه 8 پیشاور ( معروف به سپاه XI در پاکستان ) به فرماندهی سرتیپ آصف یاسین مالک در مناطق شمال غرب پاکستان ، در شهر های پیشاور ، کوهات و نوشرا مستقر است . وظیفه اصلی این سپاه کنترل مناطق گذرگاه خیبر در نزدیکی مرز افغانستان ( یکی از پر تردد ترین گذرگاه های غیر قانونی پاکستان و افغانستان ) و کنترل مناطق مرزی در حد فاصل شمال و شمال غربی پاکستان با افغانستان می باشد . این سپاه شامل لشکر های زیر است :


لشکر 7 و 9 پیاده نظام
تیپ مستقل زرهی




سپاه XII به فرماندهی سرتیپ جاوید ضیاء در مناطق بلوچستان ( مرز مشترک با ایران ) مستقر است . این سپاه شامل لشکر های زیر است :


لشکر 33 پیاده نظام
لشکر 41 پیاده نظام ( مستقر در چند کیلومتری مرز مشترک با ایران )
تیپ مستقل زرهی ( مستقل در شهر تربت ، در 30 کیلومتری مرز مشترک با ایران )
تیپ مستقل پیاده نظام ( مستقر در شهر کوته )




سپاه ASFC پاکستان به فرماندهی سرتیپ جمیل حیدر ، یکی از سپاه های تازه تاسیس پاکستان می باشد که وظیفه کلی آن نبردهای الکترونیک ، نبردهای سایبری ، نبردهای موشکی ( زمینی ) می باشد . این سپاه شامل یگان های مختلف برای هر یک از وظایف این سپاه می باشد . مقر فرماندهی مرکزی این سپاه در راولپندی قرار دارد .




سپاه AADC پاکستان به فرماندهی سرتیپ ظفر خان ، سپاه ویژه دفاع هوایی می باشد که از دو لشکر بسیار بزرگ و گسترده پدآفند هوایی تشکیل شده است .



لشکر SSG که نیروهای فوق العاده آموزش دیده نیروی زمینی پاکستان می باشند . SPECIAL . SERVICE . GROUP . این نیروها در واقع بهترین و جنگجو ترین نیروهای پاکستان به شمار می روند ، این نیروها تحت دشوارترین و واقعی ترین شرایط آموزش دیده اند . این لشکر شامل ده گردان است که تحت فرماندهی سرتیپ فروغ بشیر می باشند . این لشکر از 8000 نفر نیرو تشکیل شده است . نیروهای لشکر SSG پاکستان یکی از بهترین کماندو ها در سراسر جهان به شمار می روند . نیروهای این لشکر به بهترین تجهیزات و تسلیحات روز دنیا مجهز می باشند .




به غیر از نیروهای فوق نیروی زمینی پاکستان دارای هنگ های مستقل متعدد می باشد که هر یک از این هنگ ها دارای وظیفه خاصی می باشند و برای منظور های خاصی آموزش دیده اند . این هنگ های مستقل هر کدام دارای فرمانده خاص خود هستند و آن چنان وظایف اینها سازمان یافته است که هیچ گاه در کار هم تداخل نخواهند داشت ، همچنین همگی این هنگ ها تحت فرماندهی مستقل ژنرال اشفق پرویز کیانی می باشند . به عنوان مثال هنگ مستقل چهارم سواره نظام ، وظیفه کنترل راه آهن استراتژیک منطقه رحیم یار خان در نزدیکی مرز هند را بر عهده دارد .





نشان ژنرال در ارتش پاکستان

تصویر




یک نقشه با کیفیت از پاکستان
این نقشه را حتما ذخیره کنید


تصویر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 17:4  توسط محمد جواد قرقانی  | 

شاهد 278؛ جت رنجر بومی سپاه





تصویر
شاهد 278 یکی از محصولات بومی کشور بوده که به تولید انبوه رسیده و در نهادهای نظامی و غیر نظامی وارد خدمت شده است.
صنایع هوایی شاهد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با هدف اجرای مطالعه و تحقیقات، پیرامون بالگردها و طراحی و تولید آنها، بر اساس نیازها و تعاریف محیط عملیاتی کشور، در سالهای دفاع مقدس، آغاز به کار نمود و با ساخت چند نمونه بالگرد تحقیقاتی، پس از حداقل یک دهه تلاش بی وقفه، موفق به طراحی و تولید بالگرد ترابری سبک شاهد 278، با الگو برداری از بالگرد سبک و بسیار موفق «جت رنجر» گردید. این بالگرد 5 سرنشینه و چند منظوره دارای کاربردهای متنوعی بوده و هم اکنون هم در نیروهای نظامی مانند سپاه و هم در نهادهای غیرنظامی مانند سازمان حفاظت از محیط زیست، مشغول ارائه خدمات می باشد.

تصویر
فراگیری فن پرواز با این پرنده، ساده است که موجب کاربری آسان آن و زمان مورد نیاز کوتاه، برای آموزش خلبانان می گردد و درنتیجه به دلیل کاهش هزینه های آموزش پرواز با آن نیز، از سوی نهادهای غیرنظامی، مورد توجه قرار دارد.
بدنه و ملخ های این بالگرد از جنس مواد مرکب غیر فلزی ساخته شده که علاوه بر کاهش وزن پرنده عدم ایجاد خوردگی و زنگ زدگی و در نتیجه امکان کار در محیط های گوناگون را به دنبال دارد. جذب و مستهلک کردن ارتعاشات تولیدی موتور و همچنین عمر و دوام بالاتر قطعات مربوطه نیز از ویژگیهای استفاده از این مواد پیشرفته می باشد که باعث کاهش هزینه های تعمیر و نگهداری در طول دوره عمر پرنده گشته و استفاده از این بالگرد کاملاً بومی را دارای صرفه اقتصادی بیشتری می نماید.
البته کاهش وزن پرنده در اثر استفاده از مواد کامپوزیتی که از فلزات سبکتر هستند، باعث افزایش وزن بار قابل حمل این پرنده نیز می شود. همچنین استفاده نسبتاً‌ زیاد از سطوح شیشه ای در بدنه بالگرد علاوه بر کاهش وزن، وسعت دید بالایی برای خلبان و سرنشینان این بالگرد ایرانی به ارمغان آورده است. فضای مناسب کابین این بالگرد، امکان حمل سه سرنشین در عقب و یک سرنشین در جلو، در کنار خلبان را ممکن می سازد.

تصویر
سقف پرواز بالای این بالگرد، امکان اجرای عملیات در محیط های مرتفع و کوهستانی که در کشور ما نیز فراوان هستند را موجب می شود. سرعت پروازی بالای این بالگرد نیز اجرای سریع مأموریت را به دنبال دارد. مداومت پروازی بیش از 4 ساعت، از نقات قوت این پرنده ی بومی است که در کنار برد حدود 600 کیلومتری آن، نیاز به سوختگیری را کمتر نموده و مسافت قابل توجهی را تحت پوشش این پرنده قرار می دهد.

مشخصات عملکردی:
سقف پرواز ایستایی IGE

7750 متر
سقف پرواز ایستایی OGE

5800 متر
سقف پرواز سرویس: 8750 متر
بیشترین نرخ صعود: 8 متر بر ثانیه
بیشرین سرعت: 230 کیلومتر بر ساعت
برد(5000پایی): 605 کیلومتر
مداومت پروازی:بیش از 4 ساعت

تصویر
مشخصات فنی:
طول: 92/11 متر
عرض: 91/1 متر
ارتفاع: 75/2 متر
قطر روتور اصلی: 16/10 متر
قطر روتور دمی: 57/1 متر
وزن خالی: 682 کیلوگرم
حداکثر وزن برخاست: 1450 کیلوگرم
حداکثر قدرت موتور 420 اسب بخار
کاربردها:
• گشتی و شناسایی در نیروهای مسلح
• جابجایی فرماندهان و کنترل هوایی
• آموزش خلبانی نظامی و تجاری
• کنترل ترافیک شهری
• آمبولانس هوایی و حمل مصدوم
• گشت حفاظت محیط زیست
• بازدید خطوط نفت و گاز و برق
ویژگی‌ها:
• بالگرد 5 نفره چند منظوره
• تناسب با شرایط جغرافیایی متنوع
• سامانه کنترل دوگانه
• بدنه و پره‌ها از مواد مرکب پیشرفته
• دارای عملکرد بالا و نمای زیبا

تصویر
مشرق نيوز

http://www.mashreghn.../News/?Id=25123
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت 17:11  توسط محمد جواد قرقانی  | 

آشنایی با هلیکوپتر Sikorsky MH-53 اژدهای دریا

تصویر[/align]

[align=center] icon_arrowd  icon_arrowd  icon_arrowd
[/align]
[align=center]مشخصات کلی:[/align]
[align=center]

خدمه: 6 نفر(2 خلبان و 2 مهندس نبرد و 2 خدمه برای سلاحهای موجود.)
البته بسته به ماموریت های مختلف آرایش خدمه نیز تفاوتهای زیادی خواهد داشت.

ماکسیمم وزن برخواست:  16 هزار کیلوگرم برای بار

سیستم روتور:  7 تیغه

موتور:     سه عدد General Electric T64-GE-416 turboshafts

قدرت موتور:  برای هر موتور 4380 اسب بخار

ماکسیمم سرعت: 315 کیلومتر در ساعت(170 نات)

برد عملیاتی:  1100 کیلومتر البته بدون سوختگیری هوایی مجدد

سقف پروازی:  4900 متر

تسلیحات:

هر نوع ترکیبی از :سلاحهای 7.62 و ام 134 مینی گان و ام 2 برونینگ
[/align]


[align=center]وقتی که شرکت عظیم سیکورسکی تصمیم به ساخت یک هلی کوپتر اقدام متقابل در برابر مین های
دریایی بگیرد نتیجه یک اژدهای دریایی خواهد شد که در ادامه به بررسی این پرنده خواهیم پرداخت.
همانطور که در بالا ذکر شد این پرنده برای ماموریت های (AMCM) طراحی شده که ماموریت ثانویه ای
هم برای آن در نظر گرفته شده که حمل محموله های دریایی می باشد .البته با توجه به جثه عظیم این
پرنده چندان هم خارج از انتظار نخواهد بود.ماموریت های (AMCM) به طور خلاصه شامل جارو کردن مین ها و
تشخیص محل انها و حتی دیده بانی میشود.خنثی کردن مین ها و تعیین کانالهای امن برای حرکت کشتی ها
از دیگر ماموریت های این پرنده بزرگ می باشد.

icon_arrowd

تصویر[/align]

[align=center]هر دو گونه سی اچ و ام اچ 53 در برنامه مدرن کردن نیروی هوایی ایالات متحده قرار داشتند و اولین پرواز مدل ام اچ
در 23 دسامبر 1981 انجام شد در مقایسه با سی اچ این پرنده دارای منبع سوخت بزرگتر وبود که باعث میشد نسبت به آن
از وزن  بیشتری هم برخوردار بود.این پرنده میتواند 16 تن بار را برای 50 مایل دریایی حمل کند و یا تعداد 55 کماندو را خود جای دهد.
در ماموریت های مین روبی این پرنده میتواند مین روبه Mk 105  را مورد استفاده قرار دهد.همچنین از ASQ-14  برای اسکن کردن
اطراف و همچنین از Mk 103 نیز جهت مین روبی میتواند استفاده کند.

تصویر  Mk 105


تصویر

تصویر MK103

تصویر[/align]

[align=center]تفاوتهای اصلی که ام اچ 53 در مقابل گونه معروف سی اچ 53 دارد به شرح زیر می باشد:

بزرگتر شدن محفظه سوخت
دریچه فرار عقب در قسمت رمپ
ارتقا دادن سیستم روتور دم
ارتقای بدنه هلی کوپتر و استوار تر کردن آن
بازوی یدک کش با قابلیت یدک کشی 16 تن بار
رمپ با قابلیت 90 درجه
نصب جرثقیل با سیستم کنترل هوشمند
رادار داپلر AN/APN-217(V)2
نصب رادار  AN/APN-171 جهت تعیین ارتفاع
مسلح شدن به سلاح XM-218 با کالیبر 50

تصویر XM218:  


(تصویر مربوط به گالری علی عزیز می باشد)

تصویر

تصویر M134:

تصویر [/align]

[align=center]سیستم های رادیویی و الکترونیکی این پرنده  به شرح زیر می باشند :

AN/ARC-182 جهت برقراری ارتباط مستقیم و قوی در محدوده های یو اچ اف و وی اچ اف
AN/ARC-174A رادیو با فرکانس بالا
AN/APX-72  فرستنده خودکار جهت تشخیص دوست از دشمن
KIT-1A/TSEC کامپیوتر کنترل کننده فرستنده ها
TSEC/KY-58 ایمن کننده تمامی تماسهای صوتی
AN/AIC-14A جهت ارتباطات داخلی
البته اکثره این سیستم های الکترونیکی با مدلهای بالاتری جایگزین شده اند مانند:
AN/ARC-182 که با مدل پیشرفته AN/ARC-210 جایگزین شده و ....

تصویر[/align]

[align=center]در حال انجام ماموریت:
icon_arrowd

تصویر

مقایسه گونه های مختلف این پرنده:

icon_arrowd

تصویر

تصویر

تصویر[/align]

تهیه و ترجمه:OPS

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت 17:10  توسط محمد جواد قرقانی  | 

بازخوانی وضعیت ایران در سالهای 1917 الی 1919 (مستندات دخالت انگليس در مرگ 10 ميليون ايراني)


بازخوانی وضعیت ایران در سالهای 1917 الی 1919



در سال 1914 تا پايان 1915 ميلادي انگليسي ها، روس ها و ترك ها بي طرفي ايران را در جنگ جهاني اول نقض كردند و بريتانيا و روسيه براي تقسيم جديد ايران به توافقي پنهاني رسيدند.

با وقوع انقلاب روسيه ارتش اين كشور در ايران از هم پاشيد و نيروهاي روسي خاك ايران را ترك كردند. به اين ترتيب مجال تسلط بر تمام ايران براي انگلستان مهيا شد. انگليسي ها تا ژوئيه 1918م ايران را به اشغال خود درآوردند و بعد از سه سال و نيم با بر تخت نشاندن ارثيه شوم خود (رضاخان پهلوي) سالهاي ننگين و سياه حضور خود را به درازا كشيدند.
يكي از مصائبي كه به دليل حضور نيروهاي انگليسي بر ايرانيان مي رود، فاجعه قحطي سالهاي ( 1919-1917م) مقارن با (1298-1296 هجري شمسي) است، كه در سراسر كشور به وقوع مي پيوندد و به تاوان آن بيش از 10 ميليون ايراني به كام مرگ كشيده مي شوند. قحطي، زماني اتفاق مي افتد كه سراسر ايران در اشغال نظاميان انگلستان است، اما آنها نه تنها هيچ كاري براي مبارزه با قحطي و كمك به مردم ايران نكردند، بلكه عملكرد شان اوضاع را وخيم تر كرده و سبب مرگ ميليون ها نفر مي شود. درست زماني كه مردم ايران به دليل قحطي نابود مي شدند، ارتش بريتانيا مشغول خريد مقادير عظيمي غله و مواد غذايي از بازار ايران بود و با اين كار هم افزايش شديد قيمت مواد غذايي را سبب مي شد و هم مردم ايران را از اين آذوقه محروم مي كرد. جالب‌تر اين كه انگليسي ها حتي مانع واردات مواد غذايي از آمريكا، هند و بين النهرين به ايران مي شدند. به علاوه در زمان قحطي، انگليسي ها از پرداخت پول درآمدهاي نفتي ايران استنكاف ورزيدند.


به اين ترتيب مردم نگون بخت ايران بزرگترين قربانيان بي نشان جنگ جهاني اول مي شوند. اما متاسفانه تا امروز آنگونه كه شايسته است به بازخواني آن دوران و كشف حقايقي كه منجر به بروز آن شد، پرداخته نشده است.

" قحطي بزرگ " عنوان كتاب مستندي است درباره اين رخداد تاريخي كه موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي به چاپ رسانده است. يافته هاي اين كتاب به نقل از نويسنده آن بسيار شگفت انگيز است و در داوري تاريخي ما تحول بزرگي ايجاد خواهد كرد.

معرفي كتاب:
قحطي سالهاي( 1919-1917 م )كه در ايران رخ داد و به مرگ ميليونها ايراني منجر شد دستمايه كتابي است تحت عنوان قحطي بزرگ كه از ميان صدها سند موجود در آرشيو وزارت امور خارجه آمريكا توسط يك پژوهشگر ايراني مقيم اين كشور گردآوري شده است. اين كتاب در 235 صفحه و 7 فصل به بررسي اين رخداد تاريخي و علل و عوامل ايجاد آن مي پردازد. آقاي محمد قلي مجد با تكيه بر اسناد، مدارك، گزارشهاي آرشيو وزارت خارجه آمريكا و نيز اخبار، اطلاعات و گزارشهاي موجود در روزنامه هاي آن دوران به ويژه روزنامه رعد و ايران همچنين خاطرات افسران و فرماندهان انگليسي حاضر در ايران در زمان جنگ جهاني اول پرده از اسرار روزهاي سختي بر مي دارد كه در آن ميليونها ايراني قرباني سياست هاي استعمار پير انگلستان مي شوند.

در اين پژوهش كه با ترجمه محمد كريمي در پيش روي علاقمندان به تاريخ معاصر ايران قرار گرفته است. سالهاي سخت حضور انگلستان در ايران از زاويه جديدي به نمايش در آمده است.

از ديگر نكات جالب توجه درباره اين كتاب مي توان به مشكلات نويسنده براي چاپ آن اشاره كرد وي بيان مي كند كه :"به رغم اهميت اين كتاب و يافته هاي پژوهشي كاملاً مستند و معتبر آن، من با دشواري بزرگي براي چاپ آن مواجه شدم. بسياري از ناشرين دانشگاهي آمريكا حتي حاضر نشدند اين كتاب را تورق كنند. تجربه من با انتشارات دانشگاه كرنل بسيار روشنگرانه است. اين بنگاه انتشاراتي در سال گذشته كتابي دربار? نسل كشي در رواندا چاپ كرده بود كه بسيار شهرت يافت. ولي همين ناشر حاضر نشد حتي كتاب من را ببيند. اين نشان مي دهد كه ناشر فوق به كتابي علاقه دارد كه نسل كشي آفريقائيان سياهپوست به وسيله ساير آفريقائيان را نشان دهد ولي نمي خواهد كتابي را منتشر كند مشتمل بر اسنادي كه نسل كشي مردم ايران را به وسيله اروپائيان سفيدپوست (انگليسي ها) نشان مي دهد. "

اين كتاب براي نخستين بار، بهار1387در 7 فصل تاليف شده است كه به طور جداگانه به بيان آنها مي پردازيم:

فصل اول(مقدمه):
اين فصل به طور خلاصه به مطالبي كه در فصل هاي بعد به تفضيل آمده اشاره مي كند.

فصل دوم( قحطي بزرگ 1919-1917؛ گزارش مستند):

به بازخواني آن روزها مي پردازد و با استفاده از گزارش ها و سندهاي موجود وضعيت مردم شهرها و روستا ها را شرح مي دهد:

آغاز كمبود مواد غذايي- پائيز 1916م:

اين موضوع در گزارش هاي ارسالي از كنسول آمريكا به وضوح قابل مشاهده است. جفرسون كفري، كاردار موقت آمريكا در گزارشي به تاريخ 9 اكتبر 1916 مي نويسد: " تأمين مواد غذايي در تهران دارد به مشكلي جدي تبديل مي شود؛ به خاطر كمبود مواد غذايي از هر نوع، به ويژه گندم،جو،كاه و يونجه، قيمت ها به شكلي غير عادي بالا رفته است و فقرا به شدت در رنجند. صف هاي طويل جمعيت، ساعت ها بيرون نانوايي ها منتظر مي شوند تا شايد ناني با كيفيت بسيار نازل و قيمتي بسيار گزاف بخرند. نانواها از جو و جايگزين هاي گوناگون ديگر به جاي گندم براي درست كردن نان استفاده مي كنند".

آنچه سندهاي تاريخي بدان گواهي مي دهند، اين است كه تابستان 1917 ايران در آستانه قحطي قرار داشت كه برداشت محصول آن سال تنها وقفه اي كوتاه در آن ايجاد كرده بود. جان لارنس كالدول وزير مختار وقت آمريكا در ايران در گزارشي با عنوان" فقر و رنج در ايران" به تاريخ 4 اكتبر 1917 مي نويسد:" كمبود مواد غذايي، خصوصاً گندم و انواع نان، سراسر ايران خصوصاً مناطق شمالي، حاشيه اي و نيز تهران را چنان در بر گرفته است كه پيش از آغاز زمستان، فقر و رنج وسيعي پديد آمده است. ترديدي نيست كه زمستان امسال مرگ و گرسنگي چند برابر خواهد شد، حتي در اين موقع از سال، قيمت ارزاق به بالاترين حد خود طي چندين سال گذشته رسيده و كمبود غله و ميوه جات حقيقتاً هشدار دهنده است".

اين گزارش ها نشان مي دهد، اژدهاي مخوف گرسنگي براي بليعدن مردم گرسنه و رنجور ايران خود را مهيا مي كند، اما در ادامه مي بينيم با وجود آنكه اين قحطي قابل پيش بيني بوده است، تا چه اندازه نا كارآمدي دولت مستقر و سياست هاي انگلستان در عمق بخشيدن به رنج مردم اين ديار موثر بوده است.

با بالارفتن غير عادي نرخ انواع مواد غذايي و سوخت، اوضاع مردم فقير رو به وخامت مي گذارد و به اين ترتيب لايه هاي زيرين اين حادثه كم كم جلوه گر مي شود.

فصل دوم كتاب به روايت شاهدان عيني حوادث آن سالها، وضعيت رقت آور مردمي را شرح مي دهد كه گرسنگي تاب و توان آنها را ربوده و منزلت و شأن انساني آنها را به مخاطره انداخته بود.

سرلشكردنسترويل، فرمانده"دنسترفورس"- نيروهاي انگليس مهاجم به ايران در بهار 1918 - در تشريح سفر خود به انزلي در ژانويه 1918 مي نويسد:" تا به اينجا نشانه هاي قحطي فراوان بوده و ما به كرات شمار زيادي از افراد فقير، ژنده پوش و گرسنه را كه تاب و توان از دست داده اند، در كنار جاده ديده ايم." دست نوشته هاي دنسترويل پرده از چهره غم انگيز شهر همدان برداشته و براي بخش بزرگي از مردم مرگ را ناگزير مي داند.
با خواندن اين سطور، آنچه به ذهن خواننده متبادر مي شود، اين است كه چگونه در كشور حاصلخيزي چون ايران كمبود مواد غذايي به رنج مردمانش منتهي مي شود و تكليف گندم و برنجي كه كشاورزان از دل تيره خاك به ثمر مي رساندند، چه شده است؟ ديگر آنكه به حقيقت چه رفته است بر مردم آن روزگار در تنگناي گرسنگي و راز سكوت تاريخ در برابر رنج طاقت شكن ايرانيان سالهاي 1917 تا 1919 چيست؟

شب فقر و گرسنگي بر بسياري از شهرهاي بزرگ و كوچك ايران گسترده مي شود و در دالان هول انگيز خويش مرگ هديه مي دهد. آنچه از گزارش هاي نگاشته شد? شاهدان از آذربايجان، غرب ايران، همدان، شيراز،خراسان آن روزگار و... به دست مي آيد، بيانگر رخداد غم باري است كه در حين برانگيختن اندوه، ذهن را در گير سوالات پيچيده اي مي كند.

داناهو افسر شناخته شده اطلاعات نظامي انگلستان و نماينده سياسي آن دولت در غرب ايران در سالهاي 1918 و 1919 درباره قحطي درغرب ايران اينگونه مي نويسد:

" اجساد چروكيده زنان و مردان، پشته شده و در معابر عمومي افتاده اند. در ميان انگشتان چروكيده آنان همچنان مشتي علف كه از كنار جاده كنده اند و يا ريشه هايي كه از مزارع در آورده اند به چشم مي خورد؛ با اين علفها مي خواستند رنج ناشي از قحطي و مرگ را تاب بياورند. در جايي ديگر، پابرهنه اي با چشمان گود افتاده كه ديگر شباهت چنداني به انسان نداشت،چهار دست و پا روي جاده جلوي خودرويي كه نزديك مي شد مي خزيد و در حالي كه ناي حرف زدن نداشت با اشاراتي براي لقمه ناني التماس مي كرد...".

محمد علي جمال زاده تلفات وحشتناك شيراز را اين طور روايت مي كند:

"جنگ اول جهاني در آستانه اتمام بود[ پائيز 1918] كه در دل شبي تاريك و هولناك سه سوار ترسناك كه هر كدام شمشير و شلاقي به بر داشتند به آرامي از ديوارهاي شهر عبور كردند و به آن وارد شدند. يك سوار نامش" قحطي" ديگري" آنفلوانزاي اسپانيايي" و آخري" وبا "بود. طبقات فقير، پير و جوان، همچون برگ پائيزي در برابر حمله اين سواران بي رحم فرو مي ريختند. هيچ غذايي پيدا نمي شد، مردم مجبور بودند هرچه را كه مي توانستند بجوند و بخورند. به زودي گربه و سگ و كلاغ را نمي شد يافت. حتي موش ها نسلشان بر افتاده بود. برگ، علف و ريشه گياه را مانند نان و گوشت معامله مي كردند. در هر گوشه و كنار، اجساد مردگان بي كس و كار پراكنده بود. بعد از مدتي مردم به خوردن گوشت مردگان روي آوردند...".
نكته جالب توجهي كه در كتاب به چشم مي خورد، تأكيد كتاب بر نقش منجيگرايانه آمريكا در سالهاي قحطي در ايران است. آمريكا در دقيقه هاي پاياني جنگ وارد ميدان شد و توانست با هنرمندي و سياستي خاص به برنده اصلي آن تبديل شود. او در ايران با حركت هاي به ظاهر زيبا و نوع دوستانه اما فريبنده تلاش كرد در ذهن مردماني كه از بيگانگان جز فلاكت و بدبختي چيزي نديده بودند براي خويش جايگاهي پيدا كند تا با مقبوليتي نسبي به عرصه استثمار كشورهايي همانند ايران كه درآن روزگار علاوه بر استعمار كه به غارت اموال و ثروت هاي ملي شان مشغول بود، بي كفايتي دولتمردانشان راه را براي بازگشت به مرزهاي عقب ماندگي و بدبختي هموارتر كرده بود، قدم بگذارد. چنانچه در سالهاي بعد نقاب از چهره اين استعمار نو ظهور افتاده و حقيقتي تلخ در پيش چشمان تاريخ جلوه گر شد و همگان ديدند چگونه پايه هاي ماندگاري خويش را بر خون ميليونها انسان بي گناه بنا نمود. كنسول آمريكا در تبريز- گوردن پادوك- در تلگرامي به تاريخ 19 ژوئيه 1917 اينگونه گزارش مي كند:" كميته امداد از من خواسته كه اطلاع دهم، تعداد بينوايان در اروميه افزايش و كمك هاي ارسالي از ديگر كشورها كاهش يافته است. كمك هاي فوري بيشتر مورد نياز است".

او در ژوئن 1917نيز چنين گزارش مي دهد:" كميته امداد از وجود 40000 پناهجو، قيمت هاي بالا و نرخ برابري اندك ارزي خبر داده است. براي دوازده ماه آينده 800 هزار دلار مورد نياز است. همه پول ها خرج شده و اقلام غذايي مورد نياز بايد تابستان خريداري شود."

سرانجام پس از برداشت محصول در سال1919 شب نقمت و تيره روزي رو به زوال رفت و طليعه حيات دوباره در جغرافياي اميد مردم درد كشيده و رنجور ايران دميده شد. هر چند زمان زيادي لازم بود تا آثار اين طوفان سهمگين از پيكر اين سرزمين از نفس افتاده پاك شود.

فصل سوم:)قتل عام حقيقي؛ كاهش جمعيت ايران،1919-1914م)

اين فصل از كتاب به طور كامل به بررسي ميزان جمعيت ايران در سال1914و 1919يعني قبل وبعد از دوران قحطي مي پردازد:

با نگاهي به جمعيت ايران در اين سالها به خوبي مي توان فهميد كه چگونه درزماني كوتاه داس قحطي و گرسنگي مردم ايران را درو كرده است. هرچند ادعاهاي برخي نويسندگان روس پيش از جنگ جهاني اول و برخي آثار انگليسي ها در دهه هاي شصت و هفتاد مبني بر اين است كه جمعيت ايران پيش از جنگ جهاني اول تنها 10 ميليون نفر بوده است، اما دلايل و مستنداتي وجود دارد كه نشان مي دهد ايران در سال 1914 م داراي 20 ميليون نفر جمعيت بوده است.

به عنوان مثال طبق اسناد آمريكايي، در سال 1914 جمعيت ايران 20 ميليون نفر بود كه در سال 1919 به 11 ميليون نفر كاهش يافت، توجه بفرماييد، يعني حدود ده ميليون نفر از مردم ايران از گرسنگي و بيماري هاي ناشي از كمبود مواد غذايي و سوءتغذيه مردند. در اسناد آمريكايي مدارك مستندي درباره اين تراژدي بزرگ انساني وجود دارد. چهل درصد از مردم ايران طي دو سه سال قلع و قمع و نابود شدند و 36 سال بعد يعني سال 1956 بود كه ايران توانست مجددا به جمعيت 20 ميليوني سال 1914 برسد. راسل در گزارشي درباره روابط ايران و روسيه - 11 مارس 1914 - چنين مي نويسد:" ايران به وسعت اتريش، آلمان و فرانسه و جمعيت آن 20000000 نفر است. همچنين در گزارشي به تاريخ 14 ژوئن 1914 درباره نتايج چشمگير آراي انتخابات مجلس به نيز به " اهميت مبارزه انقلابي كنوني 20000000 آريايي ايراني" اشاره مي كند."

نتايج انتخابات 1917 كه براي دوره چهارم مجلس برگزار شد، روشن مي سازد، جمعيت تهران دست كم چهار صد هزار نفر بوده كه در سال 1920 م به 200 هزار نفر كاهش يافته بود. ديگر دليل بر اثبات جمعيت ايران آنكه قحطي در اين دوران به شدت صنعت فرش ايران را تحت تأثير قرار داد؛ به دليل از بين رفتن تعداد زيادي از مردم اين صنعت با كمبود شديد نيروي كار و افزايش دستمزد كارگران به بالاترين نرخ در جهان مواجه شد.

بنابراين تاريخ ايران پس از اين واقعه را نمي توان بدون توجه به اين قحطي درك كرد و به سختي مي توان نمونه هاي مشابه تاريخي براي آن يافت. نكته بسيار روشن آن است كه ايرانِ بي طرفِ نگون بخت، بزرگترين قرباني جنگ جهاني اول بود و اين در حاليست كه هيچ يك از طرفين متخاصم تلفاتي در اين ابعاد نداشتند.

فصل چهارم(تخريب و غارت به دست روس ها):

هرچند فصل چهارم كتاب به صغري، كبري چيدن هاي انگلستان وآمريكا به منظور شريك تراشي براي جنايات انگلستان در سالهاي قحطي ايران و حتي انگشت اتهام گرداندن به سوي روس ها و دموكرات هاي ايران مي گذرد، اما فصل پنجم با ارائه اسناد و مستندات، راز نهفته در گرسنگي مردم كشورمان را بر ملاء مي سازد و نقش اصلي انگلستان را در حوادث آن سالها به وضوح نشان مي دهد.

انگلستان ابتدا قحطي بوجود آمده را متوجه ارتش روسيه و در ادامه متوجه دموكرات ها و محتكرين مي كند. گرچه ارتش روسيه در هنگام خروج از ايران نسبت به غارت و چپاول مردم كوتاهي نكرد و در اين نمايش غم انگيز نقش خود را به خوبي ايفاء كرد؛ اما رويدادها اذعان دارند كه تا دو سال پس از خروج ارتش روسيه از ايران طوفان گرسنگي جان مردم را در مي نورديد و در بلادي همچون جنوب و شرق ايران كه هرگز پاي روس ها بدان نرسيده قحطي قصه هر صبح و شام مردم است.

با اين همه طرح اصالت نقش فاجعه بار بريتانيا در قحطي بزرگ، به معني پاك كردن دست روس ها نيست؛ در اين ميان گوشه هايي از بازي ارتش روسيه در نمايشي كه گرسنگي و فلاكت را سهم مردم ايران ساخت خواندني است و روايت گر اين حقيقت است كه هرگز بيگانه اي پا به اين سرزمين نگذاشت، مگر آنكه با خويش سوغات رنج و سختي آورده باشد. داناهو درباره قحطي در همدان مي نويسد:" يكي از دلايل موثر در قحطي همدان رفتار نا معقول ارتش روسيه به هنگام اشغال اين منطقه است. آنها محصول در حال رشد گندم و جو را تخريب كرده و غله اي را هم كه نمي توانستند مصرف كنند يا ببرند، بي دليل نابود كردند. محصول همدان حدوداً تا هفته اول ژوئيه براي برداشت آماده نيست. از اين رو در ماه مي، انگليسي ها حدود نود روز با مشكل تغذيه جمعيتي گرسنه روبرو بودند. آنها مجبور نبودند چنين كنند اما شفقت و تدبير دست به دست هم داد تا ضرورت مبارزه با اهريمن كمبود غذا كه به سرعت از جمعيت مي كاست، رخ نمايد".

روزنامه هاي ايران نيز شرح آنچه روس ها بر سر اين سرزمين آورده بودند را اينگونه مي نويسند؛ روزنامه ايران 31مي 1917: " طي ايام گذشته از روستائيان اطراف تهران شكاياتي واصل شده مبني بر اينكه قشون روس به تاراج اين مناطق مشغول بوده و شترها و قاطرها و خرها و ديگر اموال زنده روستائيان را به يغما مي برند. اين امر مردم را به زحمت و سختي انداخته است، زيرا ديگر وسيله اي در اختيار ندارند تا با آن غله و ميوه خود را به بازار عرضه كنند.اميد مي رود اين اقدامات فوراً متوقف شود. به نظر مي رسد دولت اقدامات لازم را در اين باره انجام دهد".

روزنامه رعد در 11 ژانويه 1918 چنين مي نويسد:" اهالي سياه دهن تلگراف زده ا ند روس ها يي كه از همدان آمده اند به كلي آنها را غارت كرده اند، يك دختر و دو مرد را كشته اند، و دختري ديگر را مجروح كرده اند. آنها حتي غله دولت را هم مي برند. مردم پراكنده شده و به قزوين و ديگر نقاط گريخته اند".

اما نكته عجيب و مورد سوال اظهارات منجيان آن سالهاي ايران ( طبق گفته هاي كتاب) يعني آمريكايي هاست:

فرانسيس وايت دبير هيأت نمايندگي آمريكا درباره قطحي در غرب ايران تقصير را متوجه روس ها مي داند و مي نويسد:" به نظر مي رسد كه مشكلي نيست مگر رفتار روس ها. در تمام مناطق تحت اشغالشان در ايران به سرزنش شدني ترن شكل رفتار كرده اند.تمام روستاهاي ميان قصر شيرين و قزوين دچار سرنوشت شومي شده اند كه روس ها برايشان رقم زده اند..."

با اين همه تاريخ نشان مي دهد، نيروهاي روس در پر شمارترين برهه- تابستان 1917 - به رقمي بالاتر از 75000 نفر در غرب ايران نمي رسيدند كه آنها نيز تا پايان 1917 از ايران رفته بودند.حال سوال اينجاست كه 75000 نيروي نظامي چقدر مي تواند تخريب و غارت به بار آورد؟ قحطي شرق و جنوب ايران يعني درست مناطقي كه تحت اشغال انگلستان بود، با كدامين توجيهات قابل توضيح است؟

همان طور كه قبلاً نيز اشاره شد، انگليسي ها تلاش دارند، قحطي بزرگ در ايران را ميان ارتش روسيه، دمكراتها و محتكرين تقسيم كنند كه ريشه هاي آن را بايد در خصومت اين كشور نسبت به دمكراتهاي ايران جستجو كرد. داناهو در اين باره اظهار مي دارد:" دمكراتها مدعي اند كه طبقه روشنفكر شمال شرق ايران هستند. مهارت سياسي آنها، اعلام گسترده شعار ايران براي ايرانيان، بر چيدن دست دخالت خارجي ها از امور ايران و پايان دادن به نفوذ روسيه و انگلستان بود. اما نفرت شديد و فعاليت هاي سياسي آنها اساساً متوجه انگليسي ها بود... آنچنان كه من يافته ام اكثريت قابل توجهي از دمكراتها پول را بر ميهن پرستي ارجح مي دانستند و برايشان ليره ترك يا قطعه اسكناس 20 ماركي، جذابيتي اغوا كننده دارد."

وي تلاش مي كند باور كنيم قحطي، فاجعه اي است كه دموكراتها به بار آورده اند و مي نويسد:" برخي از مردم كه با دموكراتها هم عقيده نيستند كه به جاي آنكه گندم توزيع شود، فقرا بايد گرسنگي بكشند، به قصد آگاه ساختن حكومت بي لياقت و ضعيف تهران به تلگراف خانه رفتند تا آنها را از حقيقت اوضاع مطلع سازند". او مدعي است:" اما دمكرات ها هيچ كدام از اين ها را انجام نمي دهند؛ اين كارها مي تواند طرح هاي به دقت طراحي شده آن ها را براي پول دار شدن به بهاي گوشت و خون هموطنانشان، ناكام بگذارد... گزارش شده كه حجم قابل توجهي گندم در خانه هاي شخصي انبار شده است و ضروري است، اقداماتي جدي عليه اين محتكرين صورت گيرد...".

اما داناهو هرگز به موضوع اشاره نمي كند كه انگلستان با پرداخت مبالغ اغواكننده به محتكرين، به گندم، غله و ساير اقلام مورد نياز ارتش خود دست مي يافت و اين مردم فقير و گرسنه ايران بودند كه در اين ميان جان خود را از دست مي دادند.

فصل پنجم (محروم كردن ايران از غذا؛ خريد مواد غذايي توسط انگليسي ها):

اين فصل از كتاب قحطي بزرگ به بررسي عملكرد انگلستان در طي دوران قحطي مي پردازد و چشم ها را به سوي حقيقتي تلخ و تكان دهنده باز مي كند. اين فصل در گام نخست به بحث درباره اطلاعات مربوط به خريدهاي غله توسط انگليسي ها در غرب ايران و آذربايجان مبتي بر نوشته هاي ژنرال دنسترويل و داناهو مي پردازد و سپس اطلاعات مفصلي را درباره خريد مواد غذايي توسط انگليسي ها در گيلان و صدور مواد غذايي ايران به باكو از زبان دنسترويل ارائه مي كند. اين امر به آن جهت حائز اهميت است كه گيلان پس از ورود ارتش انگلستان و اقدام آنها جهت خريد گسترده مواد غذايي دچار قحطي مي شود. بررسي خريد مواد غذايي در شرق ايران و صدور به جنوب روسيه براي تغذيه ارتش انگلستان از ديگر مسائل مهمي است كه در اين فصل بدان پرداخته شده است. در ادامه اين فصل فعاليت هاي انگليسي ها براي ممانعت از داد و ستد ايران با ايالات متحده و بين النهرين توضيح داده شده و به اين ترتيب خواننده را در حيرتي سخت از آنچه در اثر اشغال يك كشور به دست بيگانگان و ناكارآمدي و تزلزل حكومت يك سرزمين بر سر مردمان آن مي آيد، فرو مي برد.

دنسترويل درباره " مشكل آذوقه" و خريد غله توسط انگليسي ها مي نويسد:" يكي از مواردي كه بايد مورد توجه قرار مي گرفت،" مشكل آذوقه " بود. نيازهاي خودمان قابل توجه بود و بايد خودمان را هم براي آن تعداد از نيروها كه ممكن بود به اين قسمت ها اعزام شوند، آماده مي كرديم. در بحبوحه قحطي هولناكي كه اينك در اوج قرار داشت، نمي خواستم آذوقه را از كشوري تهيه كنم كه غذاي در دسترس مردم گرسنه اش باز هم كمتر مي شد. اما به زودي اطلاعات دقيقي درباره مشكل آذوقه به دستمان رسيد و دريافتم كه غله و علوفه كافي البته به وفور، براي همه وجود دارد ؛ اما صرفاً به خاطر تأمين قيمت هاي بالاتر، غله و علوفه احتكار شده است. متأسفانه، به هر حال، در اثر خريدهاي كوچك ما قيمت ها بالاتر رفت و هر افزايش جزئي به معناي مرگ بسياري از افراد بود".

وي همچنين افشاء مي كند مكالمات ميان تهرا ن و حاكمان ولايات غرب ايران را شنود مي كرده و پس از فرمان دولت ايران مبني بر دستگيري تمام مقاطعه كاران غله كه به انگليسي ها غله مي فروختند، دولت ايران را براي آزادي افراد دستگير شده تحت فشار قرار مي دهد و به اين ترتيب به مكان هايي كه در آنها گندم احتكار شده بود، دست پيدا مي كند. يكي ديگر از اقدامات انگليسي ها جهت سوق دادن شهرها به سمت قحطي، از بين بردن ذخيره غذايي شهرهايي بود كه در اثر پيشروي عثماني از دست انگليسي ها خارج مي شد.

در ادامه فصل پنجم به گزارشهاي فرانسيس وايت دبير هيأت نمايندگي آمريكا اعزامي از بغداد به ايران و ساوثرد كنسول آمريكا درباره خريد غله ايراني از سوي انگليس اشاره شده است.

ساوثرد در پايان گزارش ارسالي خود به تاريخ 6 سپتامبر 1918 چنين مي آورد:" ژنرال ديكسون به من اطلاع داد كه تشكيلات او طي يك سال و نيم [ فوريه 1917 تا اوت 1918 ] در بين النهرين توانسته بود حدود نيم ميليون تن ارزاق تهيه كند كه اگر چنين نمي شد، اين مقدار بايد از هند و ديگر نقاط آورده مي شد، حال آنكه به اين ترتيب حجم قابل توجهي از ظرفيت ناوگان دريايي آزاد شده و براي كار حمل و نقل در اقيانوس اطلس در اين سال حفظ شد". يعني براي آزاد سازي ظرفيت كشتي راني در اقيانوس اطلس جان ميليون ها ايراني قرباني شده است.

در بخش نظرات دولت ايران درباره خريدهاي غله توسط انگليسي ها به نامه هاي ارسالي از سفارت ايران به وزارت خارجه آمريكا كه در آن دست نياز اين حكومت ناكارآمد به وضوح به سمت آمريكا دراز شده است اشاره دارد. در ادامه فصل به بروز قحطي در گيلان پس از ورود نيروها ي انگليسي و صادرات مواد غذايي اين شهر به باكو اشاره مي شود.

گيلان و مازندران به دليل كنترل ارزاق به دست جنگلي ها و رهبري ميرزا كوچك خان جنگلي با مشكل مواد غذايي روبه رو نبود، اما پس از شكست جنگلي ها در ژوئن 1918 از انگليسي ها، رشت به دام قحطي افتاد. بروز قحطي در گيلان به طور كلي ناشي از صادرات غله به باكو بوده است. در اين باره دنسترويل اطلاعات زيادي به دست مي دهد. باكو به دليل ملي شدن كشتيراني از سوي بلشويك ها دچار وضعيت نا بساماني شده بود، انگليسي ها براي مقابله با قحطي در باكو تصميم مي گيرند از گيلان مواد غذايي خريداري و به باكو ارسال كنند. اين تصميم در واقع سر آغاز محروميت مردم گيلان از منابع غذايي خود، همچون برنج، هندوانه و حتي خاويار مي شود و در اين ميان اقدام دولتي ايران براي ممنوعيت صدور مواد غذايي از گيلان بي ثمر مي ماند.

خريد مواد غذايي در شرق ايران هم صورت مي گيرد و به اين ترتيب اين نقطه از ايران هم دچار همان سرنوشتي مي شود كه غرب، شمال و جنوب ايران در گير آن شده بود.

به دليل وسعت بالاي خريد انگليسي ها ارزش پول ايران و حجم پول در گردش افزايش مي يابد و سبب افزايش غير عادي تورم مي شود. در اين برهه از زمان تجارت خارجي واقعي ايران كاهش شديدي پيدا كرده بود. كالدول مي نويسد:" در حال حاضر تجارت خارجي ايران در وضعيتي بسيار نا مطلوب به سر مي برد. از آغاز جنگ تجارت در شمال ايران كه بخش بزرگي از تجارت آن با روسيه است، تقريباً متوقف شده است. شايد تجارت در جنوب تا حدودي افزايش يافته باشد، اما به طور كلي تجارت ايران در دوران جنگ به بيش از يك سوم كاهش يافته است و طي يك سال گذشته حجم مبادلات تنها نصف چيزي است كه پيش از جنگ بوده است".

انگليس با تخريب تجارت ايران با بين النهرين و آمريكا مانع از ورود غله مورد نياز ايرانيان از اين دو منطقه مي شود. آنها با انتشاراعلاميه اي در زمينه "پرداخت عوارض براي واردات از ايران"و اعمال قوانين دست و پاگير در اين زمينه عملاً داد و ستد ايران با بين النهرين را از بين مي برد، همچنين با ايجاد موانع متعدد در تجارت ايران با آمريكا اختلال ايجاد مي كنند. همچنين شركت نفت انگليس و ايران كه دست كم دو سوم آن در مالكيت دولت انگلستان قرار داشت با محروم كردن ايران از بنزين با ايجاد اختلال در تجارت خارجي ايران، تجارت و سفرهاي داخلي را نيز مشكل مي سازد، اين در حالي است كه نيروهاي انگليسي با مشكل كمبود سوخت مواجه نبودند و قيمت بنزين در ايران براي ايرانيان به هر گالن 6 دلار رسيده بود.

در ادامه مي بينيم وثوق الدوله كه با حمايت انگليسي ها بر سر كار آمده بود با اعلام مقرراتي موسوم به "تفتيش ارزاق" در جهت تغيير انگشت اتهام از انگلستان به سمت توليد كنندگان داخلي گام برداشته، وفاداري خود را به انگلستان نشان مي دهد. اين مقررات كه در تهران اجرا شد مالكان و تاجران را مسبب اصلي قحطي نشان داد.

به اين ترتيب فصل پنجم كتاب با افشاء چهره سر سپرده دولت ايران به پايان مي رسد.

فصل ششم (محروم ساختن ايران از پول):

اين فصل از كتاب به اقدامات انگلستان براي محروم كردن ايران از پول و به تبع آن تحت سلطه قرار دادن بيشتر ايران مي پردازد.

در آغاز فصل به گزارشهاي ارسالي كالدول از تاثير جنگ بر منابع مالي دولت ايران اشاره شده است:

پس از آغاز جنگ اوضاع مالي ايران رو به وخامت گذارد. درآمدهاي گمركي كه يكي از اصلي ترين راهاي كسب درآمد براي ايران بود، در جنوب توسط انگليس ها و در شمال به دست روسيه جمع آوري و پس از كسر بدهي ايران به جهت وام دريافتي از اين دولتها مابقي به ايران پرداخت مي شد، اما با كشيده شدن جنگ به خاك ايران در آمدهاي گمركي به دليل كاهش تجارت خارجي تقليل يافت. با كسر بدهي هاي ايران عملاً پولي كه به دولت پرداخت مي شد بسيار ناچيز بود. استمهال موضوعي است كه در ادامه فصل به تفضيل به آن پرداخته شده است.

انگليس و روسيه در ژانويه 1915 م با امضاء قراردادي موسوم به مهلت قانوني (استمهال) بر آن شدند تا به منظور كمك به دولت ايران براي فائق آمدن بر بحران مالي باز پرداخت وام ها را به تعويق بياندازند. همچنين قرا بود ماهانه مبلغ 30000 پوند از بانك شاهي ايران به عنوان قرض به دولت ايران پرداخته شود. اما مستندات كتاب نشان مي دهند مبالغي كه از گمرك به دست مي آمد از سوي بانك شاهي ايران كه يك موسسه انگليسي بود ضبط مي شد و به بهانه بدهي ايران به اين بانك به دولت ايران تحويل داده نمي شد. پرداخت ماهانه 30000 پوند نيز به بهانه تشكيل كميسيون مالي متوقف گرديد. اين كميسيون پنج نفره مشتمل بر يك روسي، يك انگليسي، يك بلژيكي و دو ايراني به انتخاب سفارت روسيه، قرار بود كه كنترل تمام منابع مالي ايران را در اختيار بگيرد. اما مقاومت ايران در برابر اين كميته كه در صورت تشكيل استقلال ايران را به طور كامل زير سوال مي برد بهانه اي شد تا روسيه وانگليس از پرداخت اين مقدار اندك نيز سر باز زنند. اگر هم مبلغي به ايران پرداخت مي شد با استفاده از نرخ برابري ارز پيش از جنگ، ايران را از برخورداري از منابع مالي محروم مي كردند. در ادامه فصل مي بينيم ايران به جاي دريافت 200000 تومان در هر ماه، 80000 تومان دريافت مي كرد.

دولت ايران محروم از درآمدهاي مالي حتي به اين فكر افتاد كه جواهرات سلطنتي را بفروشد يا در ازاء وثيقه گذاردن بخشي از آن، مبلغي وام دريافت كند. ايران علاقه مند بود كه جواهرات را در اختيار دولت آمريكا قرار دهد، نامه هاي زيادي ميان كالدول و وزارت خارجه آمريكا براي گرفتن جواهرات و دادن وام رد و بدل شد، اما در پايان از اين ماجرا چيزي حاصل نشد و پس از چند مكاتبه بي هدف، موضوع كنار نهاده شد.

در بخش ديگر اين فصل تحت عنوان يادداشت معين الوزاره و مقاومت در برابر كميسيون مالي به برخي يادداشت هاي كالدول و معين الوزاره درباره كميسين مالي و توافق 6 اوت و قدرت دولت هاي خارجي در ايران اشاره شده است.

ضبط درآمدهاي نفتي ايران موضوعي است كه در ادامه فصل به آن پرداخته شده است. طبق قرارداد دارسي كه در سال 1901 بين ايران و شركت نفت انگليس و ايران بسته شد، بهره برداري از چاه هاي نفت ايران به مدت 60 سال به اين شركت واگذار شد. طبق اين قرار داد 16% از كل سود اين شركت به ايران تعلق داشت، علاوه بر اين 10% از اين شركت در اختيار ايران بود. بنابراين طبق قرار داد دارسي روشن است كه ايران بايد ميليونها پوند از درآمدهاي نفتي را درسال 1919-1913 از آن خود مي كرد، اما انگليسي ها با بهانه هاي واهي از پرداخت حق ايران سرباز زدند و به اين ترتيب مجال براي قرباني شدن مردم ايران كه صاحبان اصلي چاه هاي نفت بودند، فراهم شد.

بهانه انگلستان براي ضبط درآمدهاي نفتي ايران را ساوثرد اين گونه بيان مي دارد: " در 1915، بنابر گزارش هاي رسيده از مأموران آلماني و عثماني، ايلات ايران عربستاني [خوزستان] تحريك شده و با تهديد عثماني ها به پيشروي به داخل ايران، جرأت يافته و موفق شدند چاههاي شركت و خطوط لوله انتقال نفت خام به پالايشگاه آبادان را تخريب كنند. شركت خسارت خود را رقم درشت400000 پوند كه برخي آنرا بسيار فراتر از واقع مي دانستند تخمين زده و دولت ايران را مسئول آن تلقي كرد... ". اين در حالي است كه بانك جهاني در سال 1952 خسارت واقعي وارد شده به چاهها و خطوط لوله حدود 20000 پوند اعلام مي كند جالب آنكه ايران نسبت به محافظت از چاه ها و لوله ها هيچ تعهدي در قرار داد نداشته است.

كنترل شركت نفت انگليس و ايران به دست دولت انگليس عنوان بعدي فصل است كه به افزايش سرمايه انگلستان در شركت نفت انگليس و ايران اشاره ميكند كه به تبع آن نفوذ غالب انگليس در ايران را براي بريتانيا به ارمغان مي آورد.

در ادامه شرح اوضاع وخيم اقتصادي و تورم وحشتناك پائيز 1917است كه طبق نوشته هاي ارسالي كالدول به وزارت خارجه آمريكا، هزينه زندگي در ايران به شش تا ده برابر قيمت هاي پيش از جنگ افزايش يافته است .

مشكلات مالي پس از انقلاب روسيه و ضعف دولت ايران از ديگر عناوين اين فصل است. كه به اختصار به آنها پرداخته شده است.

در بخش هاي انتهايي نيز طبق روند كلي كتاب كه تلاش دارد آمريكا را در نقش منجي مردم قحطي زده ايران نشان دهد به امداد رساني آمريكا در ايران وكمك هاي اين دولت به يهوديان ايران اشاره مي كند.

كالدول در تلگرافي به تاريخ 17 آوريل 1918 كه در آن هدف نهايي آمريكا قابل درك است،مي نويسد:" صادقانه بايد مشغوليت ذهني جدي خود را درباره اين درخواست ( وام يك ميليون توماني ايران از آمريكا)، در صورت امكان، موافقت در اين باره انساني ترين اقدام خواهد بود و مي تواند اوضاع وحشتناك فعلي را بهبود ببخشد. علاوه برآن مي تواند از نظر سياسي مفيد ترين تأثير را به جاي بگذارد".

ايران در جستجوي كمك آمريكا عنوان پاياني فصل است كه درآن روحيه وابسته دولتمردان ايراني جهت اداره كشور و تقاضاي كمك از آمريكا براي بهبود اوضاع مالي كشور و موفقيت در كنفرانس صلح ورساي به خوبي نمايان شده است.

فصل هفتم(دعاوي ايران در ورساي و آغاز لاپوشاني):

فصل پاياني كتاب با مرور سندي كه ايران به كنفرانس صلح ورساي ارائه كرده، عواقب نبود يك حكومت مقتدر و غير وابسته را كه بتواند حقوق ملت و كشور آسيب ديده خويش را اعاده كند به خوبي نشان مي دهد. در اين كنفرانس ايران با ارائه سندي كه حقايق آن با دعاوي مضحك و گمراه كننده اي آميخته شده بود نتوانست به حقوق مسلم خود دست يابد.

انگلستان غائب اصلي سند ارائه شده ايران بود و اين درحالي است كه طبق آنچه در فصل هاي قبلي كتاب به آنها اشاره شد مسئول اصلي آنچه در سال هاي جنگ جهاني اول در ايران رخ داد دولت بريتانيا بود. بر اساس اين سند رويدادهاي نظامي در ايران طي جنگ جهاني اول نادرست ارئه شده و حتي كوچكترين اشاره اي به حملات انگلستان نشده است . خواسته سياسي ايران در اين سند لغو قرارداد 1907 بود كه در آن انگليس و روسيه ايران را به حوزه هاي نفوذ خود و يك منطقه بي طرف تقسيم كرده بودند، اين در حالي بود كه پس از انقلاب روسيه عملاً اين قرارداد لغو و تمام ايران تحت سيطره انگليس قرار گرفته بود، همچنين ايران با دعاوي ارضي محال و بي معنا كه بر اساس آن وسعت جغرافيايي ايران دو برابر مي شد از اراضي كه حقيقتاً متعلق به ايران بود چشم پوشي كرد.

در ادامه فصل نشان داده شده كه در طي اين سند تلاش بر اين بوده است كه مشكلات اقتصادي به وجود آمده و قحطي بزرگ سال هاي 1919-1917 متوجه روسيه شود و به هيچ عنوان به اعمال انگلستان در ايران اشاره نشده است. ايران با اعتراض به قرارداد 1901 كه با هدف تقويت تجارت روسيه ميان ايران و روسيه منعقد شد، ركود اقتصادي خود را به گردن روسيه مي اندازد بي آنكه كوچكترين اشاره اي به اين واقعيت كه انگلستان با اعمال نرخ برابري ارز پيش از جنگ، در دوران جنگ و قحطي ايران را از درآمد هاي گمركي خود محروم ساخت بشود. قرارداد مذكور به گفته وايت تجارت انگلستان را تضعيف مي كرد اما مي توانست باعث افزايش درآمد ايران شود.

شكايت ديگر ايران نسبت به يادداشت انگليس و روسيه به ايران بود كه در آن ايران بدون تاييد انگلستان و روسيه حق اعطاي امتياز به قدرت هاي ديگر را نداشت، در حاليكه اين ياداشت نيز با از صحنه خارج شدن روسيه عملا بي اعتبار شده بود و طرح آن به كاهش اعتبار سند ارائه شده از سوي ايران كمك مي كرد. در ميان شكايات ايران در بخش اقتصادي هرگز اشاره اي به امتيازات واگذار شده به انگلستان در حوزه نفت و عدم پرداخت حق ايران در طي سال هاي 1919- 1915 اشاره اي نشده است.

تأمل برانگيز ترين بخش سند بحث درباره قحطي و دلايل آن است. اين بخش بدون اشاره به جمعيت بالاي قربانيان اين قحطي، اولين نقض كنندگان بي طرفي ايران را روسيه و عثماني ها معرفي مي كند، در حاليكه انگلستان در نوامبر 1914 براي اولين بار بي طرفي ايران را نقض كرده بود. درادامه قحطي بزرگ نتيجه عملكرد روسها، عثماني ها و آلمان ها نشان داده مي شود و به خريد هاي گسترده مواد غذايي به دست انگليسي ها براي تامين مواد غذايي ارتش اين كشور و همين طور ارسال آن به باكو اشاره اي نمي شود ديگر آنكه ايران با ادعاي صرف مليون ها تومان براي كاهش قحطي در زماني كه از هر گونه منبع مالي محروم بود موقعيت خويش را براي نتيجه گيري در كنفرانس ورساي تضعيف كرده و بخت خود را براي اجراي عدالت درباره نياز ها و حقوق واقعيش بر باد داد.



به نقل از خبرگزاری فارس
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8705110712

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت 16:40  توسط محمد جواد قرقانی  | 

آشنایی با لندرور سری مدافع

land_rover_defender_l10هر ساله در حدود 80 الی 90 هزار دستگاه از خودرو ترابری سبک لندرور تولید میشود که از این تعداد در حدود 10 درصد برای مصارف نظامی مورد استفاده قرار میگیرند. لندرور مدافع (Defender) در اواخر سال 1980 به طراحی و ساخت رسید.
ارتش انگلستان اولین کاربر این خودرو محسوب میشود و علاوه بر آن مدافع در برخی کشور ها نظیر استرالیا ، مالزی و ترکیه نیز به صورت تحت لیسانس تولید میشود. از این خودرو نمونه های مختلفی به تولید میرسد که با کد های 90 ، 110 و 130 شناخته میشوند در حقیقت این کد ها بیانگر فاصله بین محور جلو و عقب بر حسب اینچ هستند. بسته به کاربرد مدافع به تجهیزات مختلفی مجهز میشود که کاربری های متفاوتی به آن میدهد که برخی از کاربری ها عبارتند از: واحد مخابرات و ارتباطات ، واحد تعمیرات موقت ، آمبولانس ، حامل سلاح با استفاده از نصب انواع تیربار های کالیبر 7.62 و 12.7 و همچنین نارنجک اندازهای خودکار. در مدل خدمات عمومی یا (GS) مدافع دارای سقف جمع شونده بوده و ظرفیت حمل 8 الی 14 سرنشین را دارد. در مدل (FFR) دارای بدنه ای تماما فلزی بوده و مجهز به انواع بیسیم های نظامی است و میتوان از آن در نقش خودرو مدیریت نبرد و یا واحد مخابرات و ارتباطات نظامی استفاده کرد . مدل های XD90 و XD110 لندرور دارای شاسی تقویت شده هستند و به منظور حمل محموله های نظامی با حجم مشخص مورد استفاده قرار میگیند.
land_rover_defender_l8
مدل XD130 مجهز به تجهیزات کامل پزشکی است و به عنوان آمبولانس مورد استفاده قرار میگیرد و ظرفیت حمل چهار مجروح بر روی برانکارد و یا شش مجروح به صورت نشسته بر روی صندلی را دارد. حداکثر ظرفیت بارگذاری این مدل 1.4 تن است . CAV-100 مدل زره پوشش شده لندرور است که بر اساس نصب زره بر روی بدنه مدل 110 ساخته شده است . این مدل ظرفیت حمل 10 سرنشین را دارد و توسط نیروهای صلحبان مورد استفاده قرار میگیرد.یکی دیگر از مدل های لندرور ، مدل مجهز به کیت تسلیحاتی (WMIK) است . این کیت خودرو را به تسلیحات مختلفی از قبیل : تیربار های کالیبر 7.62 و 12.7 ، نارنجک اندازهای خودکار و پرتابگر موشک های ضد تانک هدایت شونده مجهز میکند. این مدل به منظور استفاده نیروهای ویژه و برای عملیات گشت زنی و پشتیبانی آتش نزدیک در نظر گرفته شده است. تمامی مدل های مدافع دارای استاندارد های ناتو هستند و توانایی کشش تریلری تا حداکثر وزن چهار تن را دارند. سری مدافع از پیشرانه های بنزینی 2.5 لیتری یا دیزلی بهره میبرند که توانی بین 68 الی 111 اسب بخار دارند. علاوه بر این پیشرانه 3.5 لیتری بنزینی نیز برای آن ها در نظر گرفته شده که حداکثر توانی معادل 134 اسب بخار دارد.از دیگر ویژگی های این سری تعمیر و نگهداری آسان آن است. لندرور های سری مدافع از قابلیت حمل توسط هواپیما های ترابری نظامی برخوردار هستند و میتوان آن ها را در سریعترین زمان ممکن به نقاط مختلف جهان منتقل کرد.
land_rover_defender_l6

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 14:10  توسط محمد جواد قرقانی  | 

روسیه به دنبال بمب افکن های نسل جدید

دیمیتری مدودیف نخست وزیر روسیه در هفته جاری از عزم کرملین برای توسعه استراتژی طراحی و تولید هواپیماهای بمب افکن نسل پنجم خبر داد.
هیتنا: نیاز به ساخت نسل جدیدی از هواپیماهای بمب افکن استراتژیک روسیه توسط مقامات رده بالای کرملین و صنایع دفاع روسیه از سال 2009 که تصویب شده تا کنون مورد بحث بوده است. چراکه برخی موافق این طرح هستند و برخی دیگر سیستم دفاعی پیشرفته و مدرن هوایی و سیستم های دفاعی موشکی روسیه را عاملی برای به حاشیه راندن طرح بمب افکن های جدید می دانند و در شرایط فعلی ضرورت و نیاز به این طرح را زیر سوال می برند.
به گزارش گروه هوافضای هیتنا دیمیتری روگوزین معاون نخست وزیری روسیه و از مقامات دفاعی این کشور نیاز به بمب افکن های جدید را ضروری نداسته و توسعه و ارتقای ناوگان بمب افکن های فعلی را برای پیشبرد اهداف دفاعی روسیه کافی می داند. اما از طرف دیگر دیمیتری مدودیف ارتقا و توسعه ناوگان قدیمی را با توجه به پیشرفت صنایع دفاعی در سطح جهان برای حفظ شرایط دفاعی روسیه در شرایط ایده آل کافی نمی داند و با رد این طرح اعلام کرده که صنایع هوایی می بایست هرچه زوردتر طرح هواپیماهای جدیدی را با توجه به نیازهای کنونی این کشور ارائه کنند، چراکه تقویت نیروی هوایی روسیه متکی به جنگنده ها و بمب افکن های نسل جدید و پیشرفته در سطح جهان می باشد نه ارتقا و توسعه ناوگان سالخوره قدیمی. وی هم چنین می گوید در کنارر طرح بمب افکن های نسل جدید هم چنین طرح هایی برای توسعه و ارتقاء مجموعه ناوگان و سیستم های هوایی دوربرد نیز در حال اجرا می باشد.
آناتولی سردیاکف وزیر دفاع روسیه نیز از دستور نخست وزیر برای احداث یک کارخانه هواپیماسازی دیگر در کازان خبر می دهد. این کارخانه قرار است برای ساخت هواپیماهای بمب افکن استراتژیک روسیه مورد استفاده قرار گیرد. در ضمن این تاسیسات می توانند برای ساخت هواپیماهای تاکتیکی و حمل و نقل آنتونف An-70 نیز مورد استفاده قرار گیرند.
طرح هواپیماهای بمب افکن نسل جدید روسیه انتظار می رود جایگزین ناوگان قدیمی بمب افکن های توپولف Tu-95MC Bear، Tu-160 Blackjack و Tu-22m3 Backfire شوند که همگی در حال حاضر به عنوان ناوگان بمب افکن های دوربرد روسیه به حساب می آیند که هم چنان عملیاتی می باشند.

گزارشات اخیر نشان دهنده این است که روسیه می خواهد تا سال 2025 بمب افکن های استراتژیک جدید خود را با تکنولوژی رادارگریزی و اختفای راداری و سیستم های انحراف راداری بسازد. اما اختلافات میان مقامات دفاعی ارتش و کرملین در مورد این پروژه هم چنان کانون توجهات می باشد. مقامات ارتش مفید بودن این طرح را زیر سوال می برند.
معون نخست وزیری روسیه در مصاحبه با نشریه ایزوستیا در چند روز گدشته اعلام کرده که با نگاهی به سطح کنونی تجهیزات دفاعی هوایی و سیستم های دفاعی موشکی و ضد موشکی روسیه در می یابیم که در شرایط کنونی و با اوضاع فعلی بمب افکن های استراتژیک جدید جایی در سیستم دفاعی روسیه نخواهند داشت. اما از طرفی دیگر رئیس ستاد کل ارتش روسیه نیکلای ماکارف اعلام کرده که این پروژه کلید خورده و در حال حاضر در حال اجرا می باشد و به زودی فاز اجرایی آن آغاز خواهد شد. وی هم چنین اضافه کرده که ما به پیشرفت های بسیاری در توسعه بمب افکن های جدید دست یافته ایم و اگر این طرح ها به مرحله عملیاتی و ساخت برسند این پوژه می تواند از بسیاری از طرح های هم رده خود مانند نمونه های آمریکایی، پیشرفته تر و مجهزتر باشد.
ولادیمیر پوپوکین معاون وزارت دفاع روسیه سال گذشته گفته بود که روسیه تا سال 2015 به فکر نوسازی ناوگان قدیمی بمب افکن های Tu-95MC و Tu-160 نخواهد بود و به جای آن تا سال 2025 یا 2030 می تواند طرح بمب افکن های جدید را عملیاتی کند.
تحلیل گران نظامی روسیه نداشتن بمب افکن های دوربرد با سیستم های پیشرفته جدید را تا سال 2040 تا 2050 زنگ خطری جدی برای روسیه می دانند و این در شرایطی است که با توجه به ناوگان سالخورده بمب افکن های فعلی، کار بر روی طرح بمب افکن های استراتژیک روسیه هرچه زودتر آغاز شود. در عین حال تحلیل گران بر این باورند که با ظهور تکنولوژی های جدید شاید دیگر توسعه و ارتقای بمب افکن های قدیمی مفید فایده نباشد و در این شرایط تنها نمونه های جدید می توانند به سیستم دفاعی کشور کمک کنند.

۲۷ خرداد ۱۳۹۱
منبع: هيتنا
http://www.hitna.ir/8430-fa.html

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1391ساعت 10:49  توسط محمد جواد قرقانی  | 

از موشک کفتری تا سگ انتحاری+عکس

  جنگ جهانی دوم ، به عنوان مخربترین جنگ در تاریخ بشریت شناخته شده است. در طول این جنگ خانمان برانداز چیزی در حدود 64 میلیون نفر کشته شدند. در طول جنگ دوم جهانی بسیاری از سلاح ها برای اولین بار طراحی و ساخته شده اند.
به گزارش گروه دفاع و امنیت مشرق به نقل از باشگاه خبرنگاران ، اولین جت جنگنده دنیا ، اولین موشک کروز و اولین موشک بالستیک دنیا و بسیاری دیگر از سلاح ها برای اولین بار در طول این جنگ معرفی شدند. اما در میان این سلاح ها، طرح هایی هم وجود داشت که بسیار عجیب ، لااقل برای زمان خود، به نظر میرسیدند.

جنگنده مدل BA349
در مراحل پایانی جنگ دوم جهانی و در زیر فشار خردکننده بمب افکن های متفقین که شبانه روز ، نقاط مختلف آلمان را آماج بمب های خود قرار می دادند طراحان آلمانی به دنبال طراحی شکاری های جدید با قابلیتهای منحصر به فرد رفتند. شرکت آلمانی " Bachem" طرح یک شکاری با عنوان مدل " BA349 " ملقب به خون آشام را به نیروی هوایی آلمان معرفی کرد. این طرح برخلاف سایر هواپیماهای معمولی یک شکاری رهگیر با موتور راکتی بود که از یک پرتاب گر به ارتفاع 8 متر به صورت عمودی به سمت آسمان پرتاب می شد.

این هواپیما به وسیله هدایت رادیویی به سمت دسته پروازی بمب افکن ها هدایت می شد. در این مرحله خلبان کنترل هواپیما را بدست گرفته و راکتهای جاسازی شده در جلوی هواپیما را به سمت بمب افکن ها شلیک می کرد. سپس هواپیما به حالت افقی درآمده و پس از اتمام سوخت خلبان بایستی با چتر هواپیما را ترک می کرد و بخش انتهایی هواپیما نیز که حامل موتور بود با چتر بازیافت می شد. با وجود اینکه خلبان آزمایشی در اولین پرواز کشته شد چیزی در حدود 36 فروند از این هواپیماها ساخته شد که البته هیچ کدام از آنها به صورت عملیاتی مورد استفاده قرار نگرفتند.



خفاش های بمب افکن
بعد از حمله ژاپن به آمریکا در بندر پرل هاربر و ورود آمریکا به جنگ دوم جهانی طرح های زیادی از طرف افراد مختلف برای ساخت سلاح ارائه شد. اما یکی از عجیب ترین این طرح ها استفاده از خفاش ها به عنوان نوعی بمب افکن بود. در این طرح قرار بود که بمب های بسیار کوچکی به بدن خفاش ها وصل شده و آنها در یک مخزن بزرگ قرار می گرفتند و از هواپیما به پایین پرتاب میشدند.

در این بین یک چتر سرعت مخزن را کم کرده و درب مخزن باز می شد و اجازه می داد که درب مخزن باز شده و خفاش ها رها شوند. این بمب ها طوری طراحی شده بودند که پس نشستن خفاش ها بر روی سطوح مختلف منفجر می شدند. هدف از این کار ایجاد آتش سوزی بزرگ در شهرهای ژاپن بود که خانه های آن از جنس چوب و کاغذ ساخته شده بود. اما به دلیل اینکه در یکی از تمرین ها بسیاری از خفاش ها ساختمان های خودی را مورد حمله قرار دادند و همچنین آماده شدن بمب اتمی آمریکا این طرح متوقف شد.




موشک با هدایت کبوتری
یکی دیگر از طرح های مربوط به استفاده از حیوانات در سلاح ها مربوط به استفاده از کبوترها در سیستم هدایت موشک بود. در این طرح قرار بود تا یک کبوتر آموزش دیده در دماغه موشک قرار گرفته و تصویری از هدف را برای او پخش می کنند. در این حالت و بر اساس تعلیمات این کبوتر با استفاده از پدالهای کنترل نزدیک خود می توانست موشک را بر روی هدف تنظیم کند. در زمان آموزش وقتی کبوترها می توانستند هدف را پیدا کرده و بر روی آن باقی بمانند به آنها به عنوان جایزه دانه داده می شد. ارتش آمریکا قصد داشت تا از این روش برای هدایت موشکها استفاده کند و تعدادی از موشکهای خود را برای این منظور آماده کرده بود. البته سپس این روش با روش هدایت الکترونیکی جایگزین شد.




بالن های آتشین
در بین سالهای 1944 تا 1945 میلادی ، ژاپنی ها 9000 عدد بالن را که با مواد منفجره پر شده بود را در مسیر باد به سمت ایالات متحده به پرواز درآوردند تا پس از طی مسافتی در حدود 8000 کیلومتر به آمریکا برسند و در این کشور ایجاد تخریب کنند. البته باید گفت که تنها 1000 عدد از این بالون ها به آمریکا رسید و تنها در یک مورد توانست با ایجاد انفجار در ایالت اورگان آمریکا 6 نفر را از بین ببرد تا این 6 کشته به عنوان تنها تلفات آمریکا در طول جنگ دوم جهانی ثبت شود.




سگهای انتحاری
در سال 1941 میلادی و پس از حمله آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی سابق ، روسها سعی کردند تا از هر روش ممکن برای متوقف کردن ستون های زرهی آلمان استفاده کنند. یکی از این طرح ها ، استفاده از سگ های انتحاری بود. ابتدا برای آموزش سگها آنها را گرسنه نگاه داشته و سپس به آنها آموزش دادند که غذای خود را در زیر تانکها و خودروهای زرهی جستجو کنند. سپس در میدان جنگ این سگها به خط مقدم منتقل شده و در حالی که مواد منفجره به بدن آنها وصل شده بود در میدان رها می شدند. پس از رفتن به زیر تانک این مواد منفجره در اثر برخورد با سطح زیر تانک منفجر می شد. اطلاع دقیقی از میزان موفقیت این طرح در دسترس نیست اما شنیده ها از نابودی 300 تانک آلمانی به دست این سگهای انتحاری خبر می دهد.




شکوفه گیلاس
در سالهای پایانی جنگ دوم جهانی کشور ژاپن که درگیر نبردی خونین شده بود برای دفاع از سرزمین خود راه حلی متفاوت را در پیش گرفت. واژه "کامیکازه "یک لغت ژاپنی به معنای طوفانی از جانب خداوند است . در زمان حمله چنگیز خان مغول به ژاپن طوفانی درگرفت و باعث نابود شدن کشتی های مغول شد. از آن زمان این واژه در میان مردم ژاپن رواج پیدا کرد. در مراحل پایانی جنگ دوم جهانی و با روشن شدن نشانه های شکست کشور ژاپن ، ارتش و نیروی دریایی این کشور سعی کردند با استفاده از خلبانان داوطلب هواپیماهای خود را به بدنه ناوهای آمریکایی بکوبند و آنان را غرق کنند.

در ادامه این روند ژاپنی ها دست به طراحی هواپیمایی موشکی با موتور جت زدند که می توانست با سرعت 1040 کیلومتر بر ساعت یک سرجنگی به وزن 1200 کیلوگرم را به مسافت 36 کیلومتر حمل کند. نام این هواپیما " شکوفه گیلاس " بود و 852 فروند از آنها ساخته شد. البته این هواپیما که می بایست توسط بمب افکن ها و کشتی های مادر حمل می شد بسیار دیر به میدان آمد و نتوانست آسیب چندانی به کشتی های آمریکایی وارد کند. چه بسا ورود این پرنده در سالهای قبل می توانست نتیجه جنگ را تغییر دهد.



پرنده نقره ای
اما آخرین طرح در لیست ما یک نوع موشک بسیار پیشرفته از آلمان نازی بود که در حد یک طرح باقی ماند. طرح " پرنده نقره ای" بر این اساس واقع شده بود که یک موشک مزبور را بر روی یک پرتابگر به طول 3 کیلومتر قرار داده پرتاب کنند.

سپس این پرنده با استفاده از موتور خود به ارتفاع 145 کیلومتری رسیده و در نزدیکی جو زمین به حرکت خود با سرعت 22100 کیلومتر بر ساعت ادامه می داد و سپس به آرامی به سمت هدف شیرجه خود را با کمک نیروی باد انجام می داد. این پرنده بدون سرنیشن حاوی یک سر جنگی به وزن 4 تن بود و می توانست اکثر نقاط آمریکا را مورد هدف قرار دهد. [b]این پروژه بسیار آینده نگرانه بوده و از توانایی های آلمان نازی به دور بود و در حد یک ماکت باقی ماند.




اگه تکراری نیست منتقل شود با تشکر

-----------------------------------------------------------
تص� �ویر در گالری آپلود شد
تاپیک به بخش جنگهای جهانی منقل گردید.
منبع هم اضافه شد!

king-kaveh


منبع

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1391ساعت 10:48  توسط محمد جواد قرقانی  | 

مسلسل دستی Z-84




مسلسل دستی Z-84 یکی دیگر از مسلس های دستی T شکل است که در دهه 80 و توسط کارخانه اسپانیایی Star Bonifacio Echeverria SA تولید شده است.

Z-84 بر خلاف مدل های قبلی یعنی Z-62 و Z-70B ، تنها در کالیبر 9 میلی متری لوگر یا پارابلوم ( و بنا به اظهارات برخی، 9 میلی متر لارگو) ارائه می شود. قفل لوله این سلاح به نوعی منحصر بفرد است چنانچه پس از جلو رفتن، لوله سلاح را در بر می گیرد( لوله درون گلنگدن فرو رفته و قفل می شود). تکنولوژی ساخت این سلاح تقریبا مشابه یوزی اسرائیل است. بدنه آن از دو قسمت تشکیل شده و با خم های موازی تقویت شده است. گلنگدن از نوع باز بوده و با فشار مستقیم گاز باروت عمل می کند. این گلنگدن بر روی دو ریل به عقب و جلو حرکت می کند. خلاصی نسبتا زیاد موجود در بین شیار گلنگدن و ریل ها باعث می شود تا سلاح تقریبا هرگز گیر نکند. مکانیزم تغذیه سلاح به گونه ای طراحی شده تا تغذیه آن با فشنگ های سر تخت، نوک گود و معمولی به سهولت انجام شود. ضامن در پشت ماشه قرار گرفته و در هنگام درگیر شدن ماشه را قفل می کند. برگه ناظم آتش در سمت چپ بدنه سلاح تعبیه شده و دارای دو حالت تکتیر و رگبار است.

علاوه بر آن یک سیستم ضامن کمکی باعث می شود تا گلنگدن سلاح جلو ایستاده و تنها در صورت کشیده شدن گلنگدن به عقب رانده شود. دستگیره گلنگدن در هنگام شلیک ثابت می ماند که این امر به حفظ تعادل سلاح در زمان شیک کمک فراوانی می کند. مکانیزم نشانه روی در عقب از نوع تنظیم شونده بوده و در فواصل 100 و 200 متری درجه بندی شده است. قنداق از نوع فلزی و تاشو است و در هنگام تاشدن در زیر روپوش لوله قرار می گیرد.




مسلسل Z-84 برخلاف بسیاری از سلاح های مشابه همانند یوزی و اینگرام، بسیار خوشدست است. برتری اصلی این سلاح نسبت به هم رده هایش در زمان شلیک رگبار آن هم با یک دست مشخص می شود. تعادل سلاح در هنگام شلیک رگبار کمتر به هم می خورد و ضریب برخورد به هدف در ان افزایش می یابد.

منبع: http://amoozeshnezami.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1391ساعت 10:48  توسط محمد جواد قرقانی  |